از آسمان آغاز میشویم (۲) / سید حیدر بیات

اکتبر 22, 2007 در 9:56 ق.ظ. | نوشته شده در ادبیات | 10 دیدگاه

جستجویی در حیدربابای شهریار

به طور کلی در ادبیات شرق دو نوع شروع و آغاز کردن به چشم میخورد. یکی از آن ادبیات رسمی است که به پیروی از کتب آسمانی با نام و یاد خدا و حمد او شروع میشود و دیگری از آن شعر خلق.
در اولی اندیشیدن از پیش وجود دارد و در دومی غلیان احساسات بشری است که به ناگاه فوران می‌کند.
ادبیات دیوانی جهان اسلام در کل از نوع نخست هستند. بوستان سعدی، منطق الطیر عطار، منظومه‌های نظامی گنجوی، لسان الطیر علیشیر نوائی و قوتادغوبیلیغ یوسف خاص حاجب و … از زمره این آثارند که مولف آنها بر اساس قصد و اندیشه قبلی به آفرینش آنها دست زده است و به جهت اعتقاد قلبی و صبغه قدسی بخشیدن به اثر خود و به تقلید از قرآن منظومه را با نام خدا و حمد و سپاس او شروع کرده‌ است.
برای نمونه از شروع اینگونه منظومه‌ها نمونه‌ه‌ای چند ارائه میشود.
یبت آغازین منطق الطیر:
آفرین جان آفرین پاک را
آنکه جان بخشید و ایمان خاک را
یبت آغازین قوتادغو بیلیغ:
بیات آدی بیرله سؤزوک باشلادیم
تؤروتگن، ایگیدگن، گئچورگن ایدیم
ترجمه:
بانام خدای سخن را آغاز کردم
پروردگار آفرینشگر و پرورنده و بخشاینده من

یبت آغازین اسکندرنامه نظامی:
خدایا جهان پادشایی تراست
زما خدمت آید خدایی تراست

یبت آغازین لسان الطیر نوائی:
جان قوشی چون منطق راز ائیله‌ییر
تانری حمدی بیرله آغاز ائیله‌ییر
ترجمه: مرغ جان چون سخن از راز میگوید، با ستایش خدا سخن را آغاز می‌کند.
نیز در منظومه‌های ادبیات دیوانی و رسمی قدیم نوعی دیگر از به سخن آغازیدن وجود دارد که در آنجا به جای اشاره مستقیم به خداوند و حمد او، از می و ساقی که خود تفسیر و تاویل عرفانی دارند سخن گفته میشود. این نوع مقدمه چینی و سخن آغازیدن در واقع تفاوت چندانی با آثار رسمی دیگر ندارد و درواقع اندیشیدن از پیش در آن راه یافته است. مثنوی خارق العاده محیط اعظم از بیدل دهلوی که خود از قبیله لاچین و ترک نژادان افغانستان است و منظومه لیلی و مجنون فضولی بغدادی شروعی از این دست دارند.
بیدل منظومه خود را اینگونه شروع می‌کند:
خوش آندم که در بزمگاه قدم
مئی بود بی نشئه کیف و کم

و لیلی مجنون فضولی:
ٱرایش صحبت ایله ساقی
وئر باده مروت ایله ساقی
گفتنی است که شروع مثنوی معنوی حضرت مولانا با منظومه‌های دیگر کلاسیک از این حیث تفاوت دارد و راز آن شاید این باشد که به گفته محققان حضرت مولانا پس از سرایش نی‌نامه، سرودن مثنوی را برای شرح آن 18 بیت آغاز کرده است. در واقع سرایش نی‌نامه کاملا جوششی و بدون اندیشه قبلی صورت پذیرفته است.

به هر حال همانگونه که گفتیم ادبیات خلق در شروع خود نیز با ادبیات رسمی فرقی عظیم دارد و با این شروع به کلی بیگانه است. این بیگانگی نه از روی عدم اعتنا به آثار قدسی بلکه اساسا به جهت عدم اندیشه از قبل و فوران یکباره احساسات صورت میگیرد. و حدیث آن جز حدیث «هذا شقشقه هدرت» نیست.
برای این نوع ادبیات میتوان معلقه‌های جاهلی عرب و منظومه آلپ ارتونقای ترکان را به عنوان شاهد به میدان آورد.
معلقه امری القیس یا به تعبیر حضرت امیر (ع) ملک الضلیل (پادشاه تبهکاران) شاعر جاهلی عرب اینگونه آغاز میشود:
قفا نبک من ذکری حبیب و منزل
بسقط اللوی بین الدخول فحومل
ترجمه: همسفران لختی درنگ کنید که در ریگستان میان «دخول» و «حومل» با یاد یار سفرکرده و سر منزل وی اشک بریزیم.

و منظومه جانسوز آلپ ارتونقا آغازی چنین دارد:
آلپ ار تونقا اؤلدو مو
ایس‌سیز آجون قالدی می
اؤذلک اؤجون آلدی می
ایندی اورک ییرتیلیر
ترجمه: به راستی آیا افراسیاب درگذشت؟
و دنیای بی‌سرانجام باقی ماند؟
آیا فلک انتقام خویش را بازستانید؟
اکنون دل خود صدپاره میشود.
منظومه آلپ ار تونقا به یقین مربوط به هزاره‌های پیش از میلاد است که روایتی از آن را کاشغری در دیوان لغات الترک در عصر قراخانی – عباسی برای ما به یادگار نهاده است. این منظومه در رثای افراسیاب قهرمان بزرگ ترکان باستان سروده شده است.
شهریار نیز در حیدربابا که به یکباره به بیان خویشتن خویش می‌پردازد و از هویت لگدمال شده خویش سخن میگوید طبیعی است که از ادبیات رسمی فاصله گیرد و به سان امری‌القیس و سراینده گمنام منظومه آلپ ار تونقا چنین بی‌تکلف به سخن بیاغازد.
اما نکته‌ای در آفرینش شهریار هست. شهریار محکوم به آغاز شدن از آسمان است. فهم این مسئله شاید چندان دشوار نباشد. شهریار به مثابه یک مسلمان که کودکی خود را با موسیقی آیات قرآنی و نیز با کوههای سربه فلک کشیده آذربایجان سپری کرده است، آسمان را نیک می‌شناسد. بسامد آسمان و گروه واژگانی مربوط به آسمان در شعر شهریار باید در خور توجه باشد.
در افسانه‌های ترکی که روایتهایی از آن شاید در کودکی به گوش شهریار رسیده باشد- چه شهریار از داستانهایی سخن میگوید که مادرش برای او تعریف کرده است: ائله ناغیل‌لاریمیز وارایدی بالدان شیرین، هئی دئدیم یازیم تنبل‌لیق ائله‌دیم: چنان داستانهایی داشتیم شیرین‌تر از عسل، هی گفتم بنویسم تنبلی کردم…، – در این داستانها افسانه‌های مربوط به آسمان بس شنیدنی‌است. این افسانه‌ها تحت عنوان اوغوز نامه‌ها در منابع چینی و ترکی ثبت شده‌اند و آسمان در اوغوزنامه‌ها هویتی ویژه دارد چنان که کوه، دریا، درخت، خورشید و ماه.
داستان اوغوز خان
بند نخست حیدربابا شباهتی عجیب به بخش نخست داستان اوغوز خان دارد. داستان اوغوزخان از سه‌بخش متفاوت تشکیل شده است، به این نوع داستانها در ادبیات ترکی «قاتمان»، یعنی داستانهای متشکل از چند طبقه گفته میشود که کلیت داستان با زمان و شخص خاصی قابل تطبیق نیست اما هر بخش آن ممکن است با شخص و زمان خاصی قابل تطبیق باشد. باری در بخش اول داستان اوغوزنامه که سر به افسانه برمی‌کشد اوغوز خان با دختری که در میان نور از آسمان میاید، از دواج‌ می‌کند.
طبیعی‌ است که نمیتوان در عصر اتم از دختری سوار بر هودج نور و آسمان زاد سخن گفت. اما شهریار منظومه خود را با نور رعد و برق می‌آغازد که دختران به تماشای آن صف بسته‌اند، و شهریار اگر چه مانند اوغوزخان دلبسته آن دختران نیست و بساط وصلت نمی‌چیند اما بر آن دختران نظری دارد و خود به صراحت از میل عاشقانه خود سخن رانده است.
«منیم ده او قیزلاریندا گؤزوم وار: مرا نیز در آن دختران نظری است.»
اما همانگونه که در بخش نخست گفتیم شهریار فاصله بسیاری با این فضای افسانه‌گون وطن خویش در دیروز و امروز دارد و با منظومه‌ حیدربابا میخواهد نقبی بر این فضا بزند و در پایان داستان به آذربایجان رسیده است و در کنار قلب تپنده ایل یعنی کوراوغلو در انتظار ایواز است. ایواز گلیب چاتمایینجا یاتمارام: تا ایواز از راه نرسد نخواهم خوابید

در مسئله نگاه به آسمان افزون بر تمامی اینان روحیه قدیس مآبانه شهریار را نیز نباید از نظر دور داشت. شهریار از دیدگاه خواننده آذربایجانی شباهتی با «حق عاشیقی» دارد که به اعتقاد ترکان سخن و دانایی از سوی خداوند به او هدیه داده میشود. رابطه شهریار با عاشیق‌ها که به گفته خود شاعر «عاشیقلارین سازلاریندا سؤزوم: در ساز عاشیق‌ها سخن دارم» بعدها به تفصیل سخن خواهیم گفت.
گفتنی است که تنها در منظومه حیدربابا نیست که شهریار منظومه خود را از آسمان شروع می‌کند، وی در دیوان ترکی خود منظومه درخشان بلکه بسیار درخشان دیگری نیز دارد: منظومه سهندیه
در آن منظومه نیز شعر با نگاه به آسمان و از فراز کوه شروع میشود: شاه داغیم، چال پاپاغیم، شانلی سهندی
باشی طوفانلی سهندیم
برای فهمیدن کلیب آفرینش شهریار نمی‌توان از واژه چال پاپاق (کلاه ابلق، کلاه خاکستری رنگ که با رنگهای دیگری مخلوط شده باشد) به سادگی عبور کرد.

ادامه دارد.

(هفته نامه گویه قم شماره 128)

از آسمان آغاز میشویم (1)

Advertisements

10 دیدگاه »

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

  1. سلاملار بی
    یئنه هر زامان کی کیمین بیر گوزل یازینا بیزی قوناق اتمیشسن او بیری یازیلارین تک بو یازینیدا به یه ندیم
    ساغول وار اول چوخ یاشا.

  2. yasha agha seyid beter yazmishan

  3. اولين جشنواره سراسري شعرخانه ی شاعران تبریز – خط سوم

    خانه شاعران تبريز(خشت) با همكاري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تبريز برگزار مي كند.
    اولین جشنواره سراسري شعر،(خط سوم )
    این جشنواره براي اولين بار به صورت كاملا يكسان در دو گروه شعر تركي و شعر فارسي و دو گرايش
    قالب هاي كلاسيك و قالب هاي نو و درموضوعات زيربرگزار می گردد:
    ۱ـ موضوع اصلی:( آزاد)
    ۲ـموضوع ویژه:( تبریز)
    شرکت برای کلیه رده های سنی آزاد است
    مهلت ارسال آثار پايان وقت اداري 25 آبان سال۱۳۸۶ می باشد..
    ( تاريخ اعلام شده به هيچ عنوان تمديد نخواهد شد )
    براي اطلاعات بيشتر به وبلاگ زير مراجعه كنيد .
    http://www.khattesewom.blogfa.com

  4. […] از آسمان آغاز میشویم (2) / سید حیدر بیات – جستجویی در حیدربابای شهریار در ادبیات شرق دو نوع شروع به چشم میخورد.یکی از آن ادبیات رسمی که به پیروی از کتب آسمانی با نام خدا و دیگری از آن شعر خلق. (tags: Şəhriyar-Şehriyar) […]

  5. سلام
    ممنون كه به وبلاگم سر زديد
    راستي شما مي دونيد روستاي قيبچاق دقيقا كجاي آذربايجان شرقيه. و اصلا به چه معنيه
    و يا اينكه در خصوص تاريخجه روستا و وجه تسميه اون چيزي مي دونيد
    باتشكر
    حسن زاده

  6. قوربان اولوم آی اولدوزلو بایراغا.
    از آسمان آغاز می شویم………………

  7. نگارشی بسیار دل‌انگیز و محتوایی بس جذاب دارد. چه اینکه تلاش در تحلیل محتوایی و روانشناختی منظومه آسمانی «حیدر بابایه سلام» می‌تواند بسیاری از ناگفته‌های مضمر این سروده‌ را رو کند و به درک بهتر حال و هوای این منظومه کمک کند.
    آسمان / گؤک در تاریخ فرهنگی ترکها جایگاهی ارزشی و باورمند و مستمر داشته است؛ در آیین شامانیزم اعتقاد به خدای آسمان وجود داشته است. بلندترین و پاک‌ترین سرزمین‌های روی زمین یعنی کوههای آلتای موطن دیرین ترکان بوده است. گؤک تورک‌ها نیز که نام خود را ترکان آسمانی نهادند از تبار آسمانند.
    در کنار نگاه کلامی ـ فلسفی اسلامی که خداوند را لامکان می‌داند در آیین اسلام نیز اشاره‌های صریحی به آسمانی بودن باریتعالی وجود دارد. عرش و معراج و خود مفهوم «نزول» کلام الهی از این نوع اشاره‌ها است.

  8. با سلام
    قبچاق نام یکی از طایفه‌های ترکی است که از سه جهت معروف است.
    1. در دسته‌بندی زبانهای ترکی یکی از این دسته ها با عنوان «زبانهای قبچاق یا زبانهای شمال غربی» دسته‌بندی میشود.
    2. دشت قبچاق که به قبچاقان منسوب است و گویا قبچاقان در آن سکونت داشته‌اند.
    3. شخصیتهای تاریخی که نام آنها با قبچاق پیوند خورده است. از جمله شمس تبریزی را از ترکان قبچاق خوانده‌اند. گویا این بیت از مولاناست: زهی بزم خداوندی، زهی می‌های شاهانه / زهی یغما که می‌آرد شه قبچاق ترکانه
    همچنین آفاق خانم معشوقه و همسر نظامی خود از ترکان قبچاق بوده است که تقریبا از مسلمات تاریخ است و تا آنجا که من دیده‌ام معمول محققان به این امر اشاره کرده‌اند. نظامی در وصف شیرین گوید:
    گمان افتاد خود آفاق من بود / سبک رو چون بت قبچاق من بود.
    اما در اینکه روستایی با این نام در کجای آذربایجان قرار دارد چیزی نمی‌دانم اما میدانم در ترکمنستان نیز روستایی به این نام وجود دارد که شهرت خود را مدیون صفر مراد نیازاوف است. صفرمراد رئیس جمهور فقید ترکمنستان از این روستا بود و طبق وصیت وی در همان روستای زادگاه خود به خاک سپرده شد.

  9. سایین سید حیدر بایات
    سلاملار و یورولمایاسینیز
    قره چمن بولگه سینه باغلی بیر قیپچاق آدلی کند وار
    بو کند تبریز – زنجان جاداسینین قیراغیندادیر.

  10. […] از آسمان آغاز میشویم (۳) سید حیدر بیات جستجویی در حیدر بابای شهریار نوشته شد که برای نشان دادن کلیت آفرینش شهریار و فهمیدن آن نمیتوان از واژه چال پاپاق به سادگی عبور کرد. نکته‌ای در خور تذکر برای وارد شدن به این بحث وجود دارد. شهریار در حیدربابا از آسمان و کوه سخن میگوید اما همه اینها ریشه در ضمیر ناخودآگاه او دارد، هم از این روی همه چیز در اجمال سپری میشود، شاید راز موفقیت حیدربابا در همین نیز باشد. اما در سهندیه تکامل در اندیشه‌های شاعر دیده‌ میشود و تفصیلی. این تفصیل‌ها خود نیز در ایجازی دل انگیز سروده‌ شده‌اند و اطناب ممل بدانها راه نیافته است. شهریار در حیدربابا خطاب به کوه حیدربابا از کوه شروع می‌کند و بعد به آسمان نگاه می‌کند: «حیدر بابا ایلدیریملر شاخاندا» در سهندیه نیز همین کار را می‌کند: «شاه داغیم چال پاپاغیم شانلی سهندیم، باشی طوفانلی سهندیم، باشدا حیدربابا تک قارلا قیروولا قووشورسان» و خود به رابطه بین حیدر بابا و سهند اشاره می‌کند، که تلویحا اشاره‌ای به رابطه بین شهریار شاعر و سهند شاعر (بولوت قاراچورلو) نیز هست .تکاملی در اندیشه حیدربابایی شهریار ایجاد شده است و به سوی سهندی بودن گام نهاده است. چه سهند خود را شاعر خلقها میدانست، و در کنار حبیب ساهر دیگر شاعر آذربایجانی که سروده بود: هامی آزاده ائلین شاعیری وار من اسیر ائل‌لرین آه شاعیری‌یم: تمام ملتهای سرافراز شاعرانی دارند/ آه! من شاعر ملتی اسیر هستم. سهند نیز سروده بود: یئردن چیخمامیشام گؤبه‌لک کیمی انسانام حاققیم وار یوردوم یووام وار: مثل قارچ از زمین نروییده‌ام / من نیز انسان هستم، من نیز آشیانی و حق و حقوقی دارم. بلی شهریار در حیدربابا که البته نمیتوان آن را به برج عاج تشبیه کرد، اما با فاصله‌ای دور و با حسی نوستالژیک به ایل و تبار خود نگاه می‌کرد، در اواخر حیدربابا و در کل سهندیه به میان ایل خود بازگشته است و یکی از بازیگران بزرگ در عرصه سیاست و فرهنگ آذربایجان. بگذریم که اینجا مجال پرداختن به آن نیست. بخصوص که تشابه عبارات و ترکیب‌ها با نثر نویسندگان دیگر که یک عمر آذربایجان را نفهمیدند مرا بس آزرده می‌کند. خلق من نه خلق جریان چپ و نه ملت یا قوم آن جریانهای دگراست. من از ایل خود سخن میگویم که از تبعید و سرگردانی صدساله از خویشتن خویش رجعت نکرده است و از پی اصطلاحی میگردم که هویت من در چهارچوب آن جایگاه واقعی خود را داشته باشد. باری شهریار خطاب به کوه سهند اورا چال پاپاق می‌نامد. چال پاپاق همانگونه که توضیح داده شد به معنای کلاه ابلق است، کلاه خاکستری رنگ که با رنگهای دیگری مخلوط شده باشد. اما متن شهریار تاویل و نیز تفصیل و تفسیر بیشتری می‌طلبد: ۱. شباهت سهند به چال پاپاق به جهت حضور برف و سنگ در ستیغ آن. ۲. چال پاپاق نوعی کلاه فاخر و گرانقیمت که مردان متشخص بر سرمی‌گذارند و اتفاقا در تصویرهای به جا مانده از سهند شاعر نیز این کلاه دیده میشود. این کلاه در مقابل قره بؤرک که کلاهی معمولی است و در ادبیات به معنای مرد نامتشخص به کار میرود قرار می‌گیرد. شهریار با این خطاب از عظمت ویژه کوه سهند سخن میگوید، که ضمنا اشاره ای به عظمت سهند شاعر نیز دارد ۳. همان کلاههای غیر معمولی نیز اگر چند سالی از عمرشان بگذرد رنگ و روی خود را از دست داده و دو رنگ و چال خواهند شد. چه بسا شاعر عنایتی نیز به قدمت و باستانی بودن کوه سهند داشته باشد. در اینصورت سهند کوه به عنوان نمادی از آذربایجان و سهند شاعر به عنوان نمادی از ادبیات ، زبان، هویت و خود آگاهی جامعه آذربایجان، هر دو ریشه در گذشته دارند، و مثل کدوبُن قطعه معروف انوری نیستند که به بیست روز بروید و شاخ و برگ دهد و سپس هیچ: نشینده‌ای که زیر چناری کدوبُنی برجست و بردوید، برو بَر، به زور بیست پرسید از چنار که «تو چند روزه‌ای؟» گفتا: چنار «عمر من افزون‌تر از دویست.» گفتا: «به بیست روز من از تو فزون شدم این کاهلی بگوی که آخر ز بهر چیست؟» گفتا چنار: «نیست مرا با تو هیچ جنگ – کاکنون نه روز جنگ و نه هنگام داوریست- فردا که بر من تو وزد باد مهرگان آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست؟» (مفلس کیما فروش، نقد و تحلیل شعر انوری، شفیعی کدکنی، ص۱۹۰) مسئله آسمان و حتی عرش و کرسی که شهریار در سهندیه معراجی شاعرانه بدانها دارد، در ادامه این مقال خواهد آمد. اما حال که بحث کوهها است – کوههایی که در منظومه‌های شهریار انسان را به آسمان پیوند میزنند،- بیشتر از کوه سخن بگوییم. کوه نام یکی از پسران اوغوز خان است. اوغوز خان شش پسر دارد که سه‌ پسر از ازدواج او با دختری که نور را پوشیده بود و از آسمان به زمین آمد متولد میشوند و شش پسر دیگر حاصل ازدواج او با دختری است که او را در میان درختی در وسط آب می‌بیند. کوه از جمله سه برادری است که از این دختر متولد میشوند، کوه فرزند انسان نخستین و فرزند آب و درخت، روشنایی و حیات است. تنها در افسانه‌ها نیست که یکی از شش پسر اوغوزخان که او را همان بشر نخستین در افسانه‌های ترکی دانسته‌اند کوه نام گرفته است. بلکه امروز نیز آذربایجان با نامهایی چون ساوالان، سهند، آلتای و… مواجه میشویم که اسم حقیقی یا مستعار مردان و پسران است. در داستان دده قورقود نیز نام یکی از قهرمانان، آلپ اوروز است که برخی محققان به پیوند نام او و کوه البرز اشاره‌ کرده‌اند. در دنیای علم نیز رابطه ای بین کوه و زبان ترکی وجود دارد. زبان‌شناسان زبانهای جهان را با نامهایی چون ه
    ند و اروپایی، اورالی، آلتایی و … تقسیم می‌کنند. زبان ترکی که تا مدتها جزء زبانهای اورال آلتایی قرار می‌گرفت بعدها با تجدید نظر زبانشناسان و پیشرفت این رشته، گروه اورال – آلتای از هم جدا شدند و ترکی در زمره زبانهای آلتایی قرار گرفت و امروزه این نظر در جهان علم تثبیت شده است. آلتای خود یک کوه شرقی است که زبان ما بدان منسوب است. زبانهای آلتایی شامل زبانهای ترکی، کره‌ای، ژاپنی و.. هستند که به عقیده زبانشناسان شباهتهایی در بین این زبانها دیده میشود. علاوه بر تاکید زبانشناسان بر پیوند زبان ژاپنی و ترکی، شعر بایاتی ترکان اوغوز نیز با هایکوی ژاپنی شباهتی دارد. بعد از اوغوزنامه‌ها و داستان دده قورقود، حضور کوه در ادبیات ترکی همچنان پررنگ می‌ماند. در داستان کوراوغلو که از شرق تا غرب شهرتی در خور دارد، داستان در کوه جریان دارد: کوه چنلی بئل. در داستان کوراوغلو از چند عنصر عمده میتوان سخن میتوان گفت. بیان این عناصر در اینجا بسیار ضروری است. چه حیدربابای شهریار نقبی است به دل جامعه خود. جامعه‌ای که در داستان اوغوزخان و داستان دده قورقود و نیز داستان کوراوغلو و همچنین داستان حیدربابا و سهندیه مقتضیات و مشکلات و تعریفهای خاص خود را دارد. اطلاق داستان بر دو منظومه شهریار نیز نه از سر لاقیدی و تسامح بلکه با توجه به معیارهایی است که بعدها مبرهن خواهد شد. عناصر عمده داستان کوراوغلو به شرح ذیل است. اسب (قیرآت و دورآت)، کوه (کوه چنلی بئل)، نگار به مثابه معشوقه و شریک زندگی قهرمان، عاشیق (عاشیق جنون). میزان حضور و غیبت هر یک از این عناصر در منظومه‌های شهریار جای تامل دارد. به نظر میرسد که معشوقه و اسب در شعرهای آذربایجانی شهریار حضورجدی ندارند. آیا عدم حضور جدی معشوقه یک ضرورت تاریخی است که انقلاب صنعتی و پیامدهای آن برای ما تحمیل کرده است، نمیدانم اما عدم حضور اسب و حضور پررنگ کوه را نیک میدانم و شهریار نیز خود پرتوی به این ساحت تاریک افکنده است. کوه در داستان کوراوغلو متن جامعه است، زندگی در آن صورت می‌بندد و تولد و مرگ در آن اتفاق می‌افتد. اما در آفرینش شهریار کوه به مثابه پناهگاهی است که ریشه در گذشته و سر در آسمان دارد. کوه به تعبیر خود شهریار قالخان (سپر) است که شاعر در پشت آن سنگر گرفته است و به راستی که وقتی نوبت به سپر میرسد مرد را حاجتی به اسب نیست. چه اسب یا از برای تاختن است که روزگاری ترکها سوار بر آن تا قلب اروپا تاختند و کاشغری اسب را بال ترکان میدانست که به اقصی نقاط زمین با آن پرواز می‌کنند. بعدها این بال به خدمت اسلام در آمد و به قول دوستی هر جا که ترکان حضور داشته اند اسلام نیز حضور داشته است. باری اسب یا برای تاختن است که «این سخن بگذار تا وقت دگر» و یا برای فرار که تاریخ آن را از ما به یاد ندارد. پس در دامان کوه پناه میگیریم تا: تا تیره شب از درون چه زاید کی نوبت روشنایی آید (حسین منزوی) (هفته نامه گویه قم) مرتبط: از آسمان آغاز میشویم (1) از آسمان آغاز میشویم (2) Posted by TABRIZ in مقالات at 00:35 | Comments (0) | Trackbacks (0) < قبلی | صفحه بعد > Comments Display comments as (Linear | Threaded) No comments Add Comment […]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: