از آسمان آغاز میشویم (۳) / سید حیدر بیات

اکتبر 29, 2007 در 5:12 ب.ظ. | نوشته شده در ادبیات | 5 دیدگاه

جستجویی در حیدر بابای شهریار

نوشته شد که برای نشان دادن کلیت آفرینش شهریار و فهمیدن آن نمیتوان از واژه چال پاپاق به سادگی عبور کرد.
نکته‌ای در خور تذکر برای وارد شدن به این بحث وجود دارد. شهریار در حیدربابا از آسمان و کوه سخن میگوید اما همه اینها ریشه در ضمیر ناخودآگاه او دارد، هم از این روی همه چیز در اجمال سپری میشود، شاید راز موفقیت حیدربابا در همین نیز باشد. اما در سهندیه تکامل در اندیشه‌های شاعر دیده‌ میشود و تفصیلی. این تفصیل‌ها خود نیز در ایجازی دل انگیز سروده‌ شده‌اند و اطناب ممل بدانها راه نیافته است.
شهریار در حیدربابا خطاب به کوه حیدربابا از کوه شروع می‌کند و بعد به آسمان نگاه می‌کند:
«حیدر بابا ایلدیریملر شاخاندا»
در سهندیه نیز همین کار را می‌کند:
«شاه داغیم چال پاپاغیم شانلی سهندیم،
باشی طوفانلی سهندیم،
باشدا حیدربابا تک قارلا قیروولا قووشورسان»
و خود به رابطه بین حیدر بابا و سهند اشاره می‌کند، که تلویحا اشاره‌ای به رابطه بین شهریار شاعر و سهند شاعر (بولوت قاراچورلو) نیز هست .تکاملی در اندیشه حیدربابایی شهریار ایجاد شده است و به سوی سهندی بودن گام نهاده است. چه سهند خود را شاعر خلقها میدانست، و در کنار حبیب ساهر دیگر شاعر آذربایجانی که سروده بود:
هامی آزاده ائلین شاعیری وار
من اسیر ائل‌لرین آه شاعیری‌یم: تمام ملتهای سرافراز شاعرانی دارند/ آه! من شاعر ملتی اسیر هستم.

سهند نیز سروده بود:
یئردن چیخمامیشام گؤبه‌لک کیمی
انسانام حاققیم وار یوردوم یووام وار: مثل قارچ از زمین نروییده‌ام / من نیز انسان هستم، من نیز آشیانی و حق و حقوقی دارم.
بلی شهریار در حیدربابا که البته نمیتوان آن را به برج عاج تشبیه کرد، اما با فاصله‌ای دور و با حسی نوستالژیک به ایل و تبار خود نگاه می‌کرد، در اواخر حیدربابا و در کل سهندیه به میان ایل خود بازگشته است و یکی از بازیگران بزرگ در عرصه سیاست و فرهنگ آذربایجان.
بگذریم که اینجا مجال پرداختن به آن نیست. بخصوص که تشابه عبارات و ترکیب‌ها با نثر نویسندگان دیگر که یک عمر آذربایجان را نفهمیدند مرا بس آزرده می‌کند. خلق من نه خلق جریان چپ و نه ملت یا قوم آن جریانهای دگراست. من از ایل خود سخن میگویم که از تبعید و سرگردانی صدساله از خویشتن خویش رجعت نکرده است و از پی اصطلاحی میگردم که هویت من در چهارچوب آن جایگاه واقعی خود را داشته باشد.
باری شهریار خطاب به کوه سهند اورا چال پاپاق می‌نامد. چال پاپاق همانگونه که توضیح داده شد به معنای کلاه ابلق است، کلاه خاکستری رنگ که با رنگهای دیگری مخلوط شده باشد.
اما متن شهریار تاویل و نیز تفصیل و تفسیر بیشتری می‌طلبد:
1. شباهت سهند به چال پاپاق به جهت حضور برف و سنگ در ستیغ آن.
2. چال پاپاق نوعی کلاه فاخر و گرانقیمت که مردان متشخص بر سرمی‌گذارند و اتفاقا در تصویرهای به جا مانده از سهند شاعر نیز این کلاه دیده میشود. این کلاه در مقابل قره بؤرک که کلاهی معمولی است و در ادبیات به معنای مرد نامتشخص به کار میرود قرار می‌گیرد. شهریار با این خطاب از عظمت ویژه کوه سهند سخن میگوید، که ضمنا اشاره ای به عظمت سهند شاعر نیز دارد
3. همان کلاههای غیر معمولی نیز اگر چند سالی از عمرشان بگذرد رنگ و روی خود را از دست داده و دو رنگ و چال خواهند شد. چه بسا شاعر عنایتی نیز به قدمت و باستانی بودن کوه سهند داشته باشد. در اینصورت سهند کوه به عنوان نمادی از آذربایجان و سهند شاعر به عنوان نمادی از ادبیات ، زبان، هویت و خود آگاهی جامعه آذربایجان، هر دو ریشه در گذشته دارند، و مثل کدوبُن قطعه معروف انوری نیستند که به بیست روز بروید و شاخ و برگ دهد و سپس هیچ:
نشینده‌ای که زیر چناری کدوبُنی
برجست و بردوید، برو بَر، به زور بیست
پرسید از چنار که «تو چند روزه‌ای؟»
گفتا: چنار «عمر من افزون‌تر از دویست.»
گفتا: «به بیست روز من از تو فزون شدم
این کاهلی بگوی که آخر ز بهر چیست؟»
گفتا چنار: «نیست مرا با تو هیچ جنگ
– کاکنون نه روز جنگ و نه هنگام داوریست-
فردا که بر من تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست؟»
(مفلس کیما فروش، نقد و تحلیل شعر انوری، شفیعی کدکنی، ص190)

مسئله آسمان و حتی عرش و کرسی که شهریار در سهندیه معراجی شاعرانه بدانها دارد، در ادامه این مقال خواهد آمد. اما حال که بحث کوهها است – کوههایی که در منظومه‌های شهریار انسان را به آسمان پیوند میزنند،- بیشتر از کوه سخن بگوییم. کوه نام یکی از پسران اوغوز خان است. اوغوز خان شش پسر دارد که سه‌ پسر از ازدواج او با دختری که نور را پوشیده بود و از آسمان به زمین آمد متولد میشوند و شش پسر دیگر حاصل ازدواج او با دختری است که او را در میان درختی در وسط آب می‌بیند. کوه از جمله سه برادری است که از این دختر متولد میشوند، کوه فرزند انسان نخستین و فرزند آب و درخت، روشنایی و حیات است.
تنها در افسانه‌ها نیست که یکی از شش پسر اوغوزخان که او را همان بشر نخستین در افسانه‌های ترکی دانسته‌اند کوه نام گرفته است. بلکه امروز نیز آذربایجان با نامهایی چون ساوالان، سهند، آلتای و… مواجه میشویم که اسم حقیقی یا مستعار مردان و پسران است. در داستان دده قورقود نیز نام یکی از قهرمانان، آلپ اوروز است که برخی محققان به پیوند نام او و کوه البرز اشاره‌ کرده‌اند.
در دنیای علم نیز رابطه ای بین کوه و زبان ترکی وجود دارد. زبان‌شناسان زبانهای جهان را با نامهایی چون هند و اروپایی، اورالی، آلتایی و … تقسیم می‌کنند. زبان ترکی که تا مدتها جزء زبانهای اورال آلتایی قرار می‌گرفت بعدها با تجدید نظر زبانشناسان و پیشرفت این رشته، گروه اورال – آلتای از هم جدا شدند و ترکی در زمره زبانهای آلتایی قرار گرفت و امروزه این نظر در جهان علم تثبیت شده است. آلتای خود یک کوه شرقی است که زبان ما بدان منسوب است. زبانهای آلتایی شامل زبانهای ترکی، کره‌ای، ژاپنی و.. هستند که به عقیده زبانشناسان شباهتهایی در بین این زبانها دیده میشود. علاوه بر تاکید زبانشناسان بر پیوند زبان ژاپنی و ترکی، شعر بایاتی ترکان اوغوز نیز با هایکوی ژاپنی شباهتی دارد.
بعد از اوغوزنامه‌ها و داستان دده قورقود، حضور کوه در ادبیات ترکی همچنان پررنگ می‌ماند. در داستان کوراوغلو که از شرق تا غرب شهرتی در خور دارد، داستان در کوه جریان دارد: کوه چنلی بئل.
در داستان کوراوغلو از چند عنصر عمده میتوان سخن میتوان گفت. بیان این عناصر در اینجا بسیار ضروری است. چه حیدربابای شهریار نقبی است به دل جامعه خود. جامعه‌ای که در داستان اوغوزخان و داستان دده قورقود و نیز داستان کوراوغلو و همچنین داستان حیدربابا و سهندیه مقتضیات و مشکلات و تعریفهای خاص خود را دارد. اطلاق داستان بر دو منظومه شهریار نیز نه از سر لاقیدی و تسامح بلکه با توجه به معیارهایی است که بعدها مبرهن خواهد شد.
عناصر عمده داستان کوراوغلو به شرح ذیل است. اسب (قیرآت و دورآت)، کوه (کوه چنلی بئل)، نگار به مثابه معشوقه و شریک زندگی قهرمان، عاشیق (عاشیق جنون).
میزان حضور و غیبت هر یک از این عناصر در منظومه‌های شهریار جای تامل دارد. به نظر میرسد که معشوقه و اسب در شعرهای آذربایجانی شهریار حضورجدی ندارند. آیا عدم حضور جدی معشوقه یک ضرورت تاریخی است که انقلاب صنعتی و پیامدهای آن برای ما تحمیل کرده است، نمیدانم اما عدم حضور اسب و حضور پررنگ کوه را نیک میدانم و شهریار نیز خود پرتوی به این ساحت تاریک افکنده است. کوه در داستان کوراوغلو متن جامعه است، زندگی در آن صورت می‌بندد و تولد و مرگ در آن اتفاق می‌افتد. اما در آفرینش شهریار کوه به مثابه پناهگاهی است که ریشه در گذشته و سر در آسمان دارد. کوه به تعبیر خود شهریار قالخان (سپر) است که شاعر در پشت آن سنگر گرفته است و به راستی که وقتی نوبت به سپر میرسد مرد را حاجتی به اسب نیست. چه اسب یا از برای تاختن است که روزگاری ترکها سوار بر آن تا قلب اروپا تاختند و کاشغری اسب را بال ترکان میدانست که به اقصی نقاط زمین با آن پرواز می‌کنند. بعدها این بال به خدمت اسلام در آمد و به قول دوستی هر جا که ترکان حضور داشته اند اسلام نیز حضور داشته است. باری اسب یا برای تاختن است که «این سخن بگذار تا وقت دگر» و یا برای فرار که تاریخ آن را از ما به یاد ندارد. پس در دامان کوه پناه میگیریم تا:
تا تیره شب از درون چه زاید
کی نوبت روشنایی آید (حسین منزوی)

(هفته نامه گویه قم)

از آسمان آغاز میشویم (1)از آسمان آغاز میشویم (2)

Advertisements

5 دیدگاه »

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

  1. […] از آسمان آغاز میشویم (3) / سید حیدر بیات – جستجویی در حیدر بابای شهریار شهریار خطاب به سهند او را چال پاپاق می‌نامد – برای نشان دادن کلیت آفرینش شهریار و فهمیدن آن نمیتوان از واژه چال پاپاق به سادگی عبور کرد (tags: Şəhriyar-Şehriyar Bulut-Qaraçorlu-Səhənd) […]

  2. Haydar Bey,

    Ali Hocamla birlikte yazınızı okuduk. Eline diline sağlık. Teşekkür, selamlar.

  3. عزیز بایات گؤزل سؤزلر یازمیشسینیز. چوخ تشکور ائدیرم. بونو دا قئید ائتمه لییم کی شهریارین حیدربابا سی بیر فلسفه دیر بیر قومون اقتصادی-اجتماعی- ادبی- سیاسی و هر یؤندن گئچمیشیدیر. شهریارین فارسجا اثرلری بیر طرفده دورسون ، تورکجه اثرلرینه گرک دکترا تزلری یازیلسین. همده اطرافلی بؤلوملرده. هر کس اؤز بؤلومونه گؤره حیدر بابا یا دکترا سویه سینده بئله اثر یازابیلر.

  4. دوغروداندا شهریارین تورکجه اثرلری حاققیندا نه قدر دوشونوب یازساق آزدیر. هله هر کس اونون اثرلرینده یئنی بیر ایز تاپابیلیر، یئنی بیر دوشونجه و یئنی یوللار. اؤزه للیکله حیدربابا و سهندیه دن باشقا بیر شعر یازماسایدی یئنه اونون «شهریار اولماسینا یئتردی منجه.
    اونون شعرلری یئتیشدیگی عرفانی حاللاردان دولایی یازیلدیغی ایچین دوغروداندا لسان الغیب یازدیغی شعرلر کیمی نه قدر یوروملانسادا بیتمز.
    گؤزل دوشونجه لرینیز ایچین تشککور ائدیرم چوخ لذت آپاردیم.
    سایقیلاریملا – سهند

  5. سلام
    آقای بیات (بیات بی) شهریار بیزه چوخ عزیز و بویوک بیر شاعیردی…
    آمما بیلمیرم یولداشلار و دیلداشلار اونون فارسجا اثرلرین نقده ر اوخویوبلار ، من بئله دوشونوره م کی شهریار هر نقدر بویوک ده اولسا یئنه نقد یئری اونون اؤزونه باغلی دییل ، هئچ بو جسارتی اؤزومده گورموره م اوندان نقد و یا بیر سؤز دیه م ، امما من شاعیرین فارسجا اثرلرین اوخودوقجا بو فیکریمه گلیردی کی شاعیرین ائله بیر محکم و ثابت یولو یوخدو …گاه اونان دئییر ، گاه بوننان ، گاه اونو بیه بیر ، گاه بونو و فئرقه سی حذب باد کیمن اولور … بیلمیرم شاید ده من سهو ائدیرم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: