ایجاد همبستگی تورکتباران در افغانستان؛ شکل گیری بستر وحدت ملی / مهندس سخی ارزگانی

نوامبر 3, 2007 در 10:11 ق.ظ. | نوشته شده در تاریخ, خبر و تحلیل | 2 دیدگاه

پشتون و بلوچ و خلق ترکمان وطن
تاجیک و هزاره گان جوشان وطن‏
شـــادم کـــه برویش نو آغــاز کنــد
غمــــها برود از دل و دامــان وطن‏
(فروغ هستی)
کشور باستانی ما با تمام فرود و فراز تاریخ خود عشایر، طوایف، قبایل، اقوام، نژادها و مردمان ‏زیادی را با تنوع سنت ها، رسومات و فرهنگ های شان در دل این خاک مقدس جاه داده، ‏پرورانیده و آنها را هویت بخشیده و دوران های بس ارزشمند و پر افتخار را نیز پشت سر نموده ‏که برگه های گوناگون از تاریخ واقعی عالم بشریت از آن گواهی می دهند. در این محدوده ‏کوچک تنها در ارتباط عنوان گزیده خویش به صورت شتاب زده صرفا مکثی در مورد ‏تورکتباران افغانستان نموده و آنان را در ارتباط ایجاد و بستر سازی وحدت ملی با سایر اتنیک ها ‏و اقوام دوست داشتنی کشور عزیز خویش به کند و کاو هرچند اندک هم است، می گیرم.‏
معرفی مختصر تورکتباران:‏
در این زمینه نگاه گذرا در قسمت تورکتباران می باشد که جایگاه حقوقی، ملی، نژادی، سیاسی، ‏اقتصادی، فرهنگی و… آنان بايست در جوار سایر نژادها و اقوام کشور به صورت مساویانه، ‏عادلانه و دموکراتیک مد نظر گرفته شود.‏
این مدرک معتبر تاریخی در مورد معرفی مختصر تورکتباران چنین نگاه دارد:‏
‏« ترکان در زمان های دور در مناطق وسیعی از غرب مغولستان و شمال غرب چین و ‏کاشغرستان گرفته تا جنوب سایبریا گسترده بودند، و اراضی میان جیحون و سیحون و حوزه ‏بالخاش تمام در اختیار آنان بود. و ابتدا زندگی چادر نشینی داشته به گله داری می پرداختند اما ‏بتدریج به کشت و زرع عادت کردند و به زندگی ده نشینی و بعدا شهر نشینی آشنا شدند. آنان ‏دارای صنعت فلزکاری و نساجی و باقی صنایع دستی بودند، رسم الخط سریانی را در الفبای ‏ترکی قبول نموده بودند و ترکان « اویغور» نسبت به سایر قبایل ترک بسیار پیشرفته بودند….‏
ترکان در قرن ششم میلادی امپراطور وسیعی بوجود آوردند که از غرب مغلولستان تا « ارال» ‏وسعت داشت. مؤسس آن شخص مقتدری بنام « تومنه خان» بود که در سال 525 میلادی از دنیا ‏رفت و قلمرو پهناورش میان پسر و برادرش تقسیم شد. حصص شرقی آن که شامل « منگولیا» ‏وغیره می شد به پسرش که «موگان خان» نام داشت تعلق گرفت. و قسمت غربی که شامل ‏کاشغرستان و حوزه سیحون و ارال و شمال شرق افغانستان می گردید به برادر تومنه که ‏‏«ایستامی یبغو» نام داشت تعلق گرفت. ترک ها اندکی قبل تر از این تاریخ بنای مهاجرت را ‏گذاشته بسوی غرب و جنوب غربی پیش آمدند، از جمله مناطق شمال و شمال شرقی تا مرکز ‏افغانستان را بتصرف درآوردند. …‏
ترکان در سراسر تخارستان مستقر شده و چندین امارت کوچک تشکیل دادند که مجموع امارت ‏های ترکان تخار تا 30 امارت می رسید، اما همه آنها از خان بزرگ که مرکز امارتش در قندوز ‏بود اطاعت داشتند….‏
ترکان را قبایل بی شمار است و اگر کسی بخواهد، تمام اقوام ترک را بداند هرگز میسر نخواهد ‏شد. سپس خود وی تا 64 قبیله بزرگ ترک را نام می برد….‏
‏( 1) ‏
‏ آقای پروفیسر عنایت الله شهرانی در مورد قدمت تاريخی تورک ها چنین می نویسد:‏
خيلي دلچسپ است كه آقاي يزداني از زبان پروفيسور همام ميآورد:«محققان درين امر كه هيونگ ‏نو و هونها همانها هستند كه بعدها بنام مغول شناخته شدند و تركان و تاتاران هم ازين مردم ريشه ‏گرفته اند ترديدي نيست» ( ص 165 ) . در حاليكه ما در اوراق هذا ثابت ساختيم كه ريشه و كنده ‏تورك و بعدآ به تاتار و مغول و ديگر شعبات منقسم ميگردند و در همه كتب معتبر تورك پيش از ‏مغول بمانند اكبرنامه وغيره آورده شده است.» ( 2)‏
آقای شهرانی از جمله تورکتباران تنها در مورد تورك هزاره چنین ابراز نظر می نماید: ‏
‏«درقسمت معرفي تورك ها گفته شد كه تورك هاي هزاره بمانند اقوام ديگر تورك از اولاده يافث ‏بن نوح عليه السلام ميباشد.‏
درسطور ديگر اين مقاله آورديم كه سابقه داري مردمان تورك هزاره در افغانستان يك خط درشت ‏و تاريخ معين ندارد ، ولي بي ترديد ميتوان گفت كه مردمان تورك هاي هزاره بيش از هزار سال ‏قبل از ميلاد در افغانستان زيست داشتند و آسانترين و ساده ترين دليل ما حكومت داري بني ‏اعمام شان كوشاني ها در افغانستان ميباشد كه در قبل از ميلاد آنها در كابلستان و زابلستان و ‏مركز غزني و بعدها تا مناطق دور نيم قاره هند حكم راندند. و از روي مطالعات غلجائي ها ‏‏“خلجي ها” و تاريخ تورك هاي هزاره چنان پيداست كه غزني يكي از قديمي ترين مركز تورك ها ‏در كنار بلخ بامي بوده است.‏
در مقاله “كابل در پرده هاي تاريخ” به تحقيق اين نگارنده چنين آمده است كه در قديم ها پيش از ‏ميلاد مسيح فرزندان يكي از خوانين و رئيس قبيله تورك هاي توكيو در كاشغرستان و ساحه ختن و ‏ياركند “ياركنت “ و اورومچي بنام آچيل خان بعد از شكست در مقابل ژوان – ژوان ها جانب ‏تخارستان ميآيد؛ ولي ناگهان در راه بدار بقآ مي شتابد و دو پسر و يك دختر او بنامهاي قابول ‏خان، جابول خان و غزنه جان ( دخترش ) در سرزمين هاي كابل و زابل و غزني آمده صاحبان ‏آن ولايت ها ميگردند و از آنست كه كابل و زابل و غزني بنامهايشان نامگذاري شده است. اما يك ‏تعداد محققين مغرض و متعصب غزني را بمعني هاي گوناگون تعبير مينمايند تا ازين تحريف ها ‏سوً استفاده هاي سياسي نمايند . در حاليكه غزني از كلمه “غز” گرفته شده و كلمه ايست كه به لفظ ‏توركي نسبت داده ميشود ، و غزنه دختر آچيل خان افسانوي است ، گفتيم و پيشتر هم ذكر رفت كه ‏يگانه دو ولايتي كه به پسوند نسبتي “چي” مطابقت داشته و استعمال ميگردد همانا ولايت غزني و ‏باميان است كه باشندگان شانرا بنام غزنيچي و باميانچي ميگويند . درقسمت باميان و نسبتي “چي” ‏به كتاب پژوهشي در تاريخ هزاره ها مراجعه شود .‏
نسبت دادن مردمان تورك هزاره به توركي بودن شان صدها دليل ديگر موجود است كه تورك ‏بودن آنها را بمانند آفتاب روشن ميسازد. مثلآ در خصوص قبايل و فرقه هزاره ها اين نامها را ‏داريم : تاتار ، خلج ، خلخ ، قرلوق ( در اصطلاح مردم هزاره و تورك هاي توركستان افغانستان ) ‏قللغ ، توركمن ، چوگل “چگل” ، نايمان وغيره كه همه را در ميان هزاره ها ميتوان يافت و به ‏عين تلفظ و شكل در ميان توركان رايج ميباشد.» ( 3) ‏
قرار پژوهش های مؤرخین، جامعه شناسان، آثار باقی مانده تاریخی و … میراث های فرهنگی اند ‏که هزاره ها هرگز از بازماندگان لشک چنگیز خان نبوده و سوابق تاریخی آن حد اقل به 334 قبل ‏از میلاد مسیح می رسد. و همچنان با شواهد و داشته های مستند تاریخی به اثبات می رسد که ‏هزاره ها بخش بس مهم از تورکتباران جهان بشریت می باشند. زیرا نه تنها ساختار فزیکی هزاره ‏ها کاملا با تورکتباران همخوانی قطعی دارند، بل از گویش زبان دری هزارگی مردم هزارستان ‏نیز با صراحت تمام به اثبات می رسد که لغات، نام ها، اصطلاحات و واژه های بی شماری در آن ‏نهفته اند که دلالت به «تورک بودن» هزاره ها می نمایند. اگر هزاره ها اصلا تورکتبار نباشند؛ ‏پس واژه ها، کلمات، نام ها و رسومات مروجه در فرهنگ و مناسبات اجتماعی جامعه از کجا در ‏آن دخیل شده اند. و دیگر اینکه کاوشگران، علما، محققین و انسان شناسان داخلی و خارجی که بی ‏طرف هستند از تورک بودن هزاره ها هیچگاه اغماض نکرده اند. و فقط یک عده شیادان، توطئه ‏گران، تاریخ سازن تقلبی و آنانی که نان را به نرخ روز می خرند و اهداف شوم شخصی دارند، ‏هویت تورکتباری مردم هزارستان خیره سرانه نفی و نقض می نمایند و چنین کسان با منطق انسان ‏و انسانیت، بصیرت، عقلانیت و خرد عصر همیشه «معاف» می باشند. یکی از اهداف چنین ‏اشخاص اولا تفرقه اندازی «میان تمام تورکتباران» کشور بوده و در ثانی مقصد آنها «ترویج ‏بیشتر بی اتفاقی» اتنیکی، مذهبی، قومی، نژادی، قبیلوی، منطقوی و… در بین تمام تودها های ‏تحت ستم و مردمان عزتمند و شریف افغانستان عزیز به نفع خود و حامیان خارجی خویش می ‏باشند.‏
از آن جائیکه اجداد تورکتباران کنونی هزاران سال قبل بنا بر مهاجرت های کبرا و صغرا از ‏مناطق اصلی خودها با عوامل و انگیزه های گوناگون به هر طرف پراگنده شدند؛ یک بخشی از ‏آنها که عبارت از: تورک هزاره، تورک اوزبیک، تورک تورکمن، تورک قزلباش، تورک بیات، ‏تورک تاتار، تورک ایماق، تورک مغل، تورک تایمنی، تورک قزاق، تورک قرغز و…هستند که ‏همه آنها از تورکتباران اصیل می باشند. اما اینکه بنا بر عوامل جبرهای بی پایان سیاسی حاکمیت ‏تک تباری، تک قبیلوی، تک خاندانی و تک فردی در فراخنای سه صد سال سیه اخیر بوده نه تنها ‏اینها از ریشه و هویت اصلی خویش محروم شدند، بل خیلی از آنها هویت خودها را در زیر نام ‏تاجیک، بلوچ وغیره از جبر زمانه پنهان می نمودند که در تذکیره نفوس تا کنون به نام دیگران ‏ثبت می باشند. اگر یک آمارگیری دقیق در کشور به عمل آید، صدها هزار از مردم هزاره را ‏خواهیم یافت که از ظلم حکام و سیستم های سیاسی مستبدانه کشور خودها را به نام تاجیک وغیره ‏ثبت نام کردند و از هویت تورک هزارگی خویش انکار کردند. از همین نکته نیز به خوبی درک ‏می گردد که نه تنها هزاره بودن در جامعه افغانستان «ننگ» بود، بلکه «تورک بودن هزاره» ‏هرگز به زبان آورده شده نمی توانیست. اگر احیانا یک فرد از هزاره ادعای تورکتباری می نمود؛ ‏آنگاه حکام زمان در قدم نخست این فرد هزاره توسط خود مردم هزاره مثله و پارچه می نمودند. ‏در مرحله دوم زمامداران سیاسی دولت این فرد هزاره را ذریعه سایر تورکتباران «زنده» پوست ‏می کردند. آیا این چنین هویت زدایی مغایر اصل کرامت انسانی، ارزش های اسلامی، مدنی، ‏وجدانی و عقلانی جهان بشریت نبوده و نمی باشند؟‏
پس از شواهد مستند روی دادها، آبادات تاریخی، سنگ های نبشته وغیره به اثبات می رسند که ‏هزاره ها یکی از اقوام بزرگ تورکتباران افغانستان می باشند که بر اساس کاوشهای محققین بی ‏طرف داخلی و خارجی آمار نفوس آنها بین چهار ونیم تا پنچ میلیون جمعیت دارند که اکثرا در قلب ‏افغانستان به حالت فقر، بیسوادی و… عدم توجه حکام کشور به سرمی برند. لذا، در باور این ‏سطر در تورک بودن هزاره ها هیچ جای تردید باقی نمی ماند و هزاره ها تورک می باشند.‏
افزون برآن باید با صراحت تمام گفت که هزاره بودن، تورکتبار بودن، آریایی بودن، پشتون بودن ‏و سایر اقوام کشور ما نه یک «افتخار خاص» می باشد و همچنان نه سایر نژادها، اقوام، اتنیک ‏های سایر کشورهای جهان خدای نخواسته بد و باعث ننگ می باشد. بلکه از همه بیشتر اصلا ‏‏«انسان و انسانیت» و «آرمان های والای انسانیت» در رأس همه مسایل افغانستان و عالم بشریت ‏قرار دارد که باعث «افختار خاص» تک تک افراد بشر می باشد. اینست منطق مردم کشور ما به ‏خصوص خواست و آرمان تورکتباران افغانستان که در بالا بدان اشاره شد که فقط «تحقق آرمان ‏والای» انسان و انسانیت در محور قلب و ذهن ما وجود دارد که باید تدریجا خلق و نهادینه گردد.‏
عمده ترین اقوام و مناطق تورکتباران در افغانستان و جهان:‏
آقای داکتر همت فاریابی کارشناس حقوق، نویسنده و پژوهشگر کشور ما در مورد تورکتباران می ‏نویسد:‏
‏« به باور تاريخ ، اركيولوژي و باستانشناسي، پيشينه تاريخي تورك ها به هزاران سال قبل از ‏ميلاد مسيح گزارش داده ميشود. آسياي مركزي بشمول بلخ باستان ، توركستان چيني و آسياي ‏صغير كه وطن اصلي تورك ها بشمار ميرود. گسترش اقوام مختلف تورك در آسيا و اروپا از ‏همين نقاط آغاز گرديده و براي امروز تورکان دنيا در وسعتي از سيبيريا تا حوزه بالکان عمدتاً در ‏کشورهاي قزاقستان، ازبکستان، قرقيزستان، ترکمنستان، روسيه، مغلستان، چين، جمهوري ‏آذربايجان، افغانستان، ايران، ترکيه، قبرس، عراق و در برخي کشورهاي ديگر پراکنده زندگي ‏كرده و به شاخه هاي متعدد توركي منقسم شده اند كه با لهجه هاي مختلف توركي و بعضآ به ‏زبانهاي عارضي صحبت نموده و بنام هاي قومي ذيل معروف اند كه بارزترين آنها به ترتيب الفبا ‏يادآوري ميگردد:‏
يك – اوزبيگ – عمدتآ متوطن در اوزبيكستان – افغانستان بوده و زبان ايشان توركي اوزبيگي ‏‏«چُغتايي » ميباشد.‏
دو – آذري – عمدتآ متوطن در جمهوري آذربايجان ، ايران و قسمآ عراق بوده و زبان آنها توركي ‏آذري قلمداد شده است .‏
سه – اويغور – عمدتآ متوطن در جمهوري خلق چين بوده و زبان شان توركي اويغوري ميباشد.‏
چهار- ايماق – « اين كلمه مُغلي در اصل اويماق به معني قوم است » عمدتآ متوطن در افغانستان ‏بوده و زبان آنها دري (( و ساكنين ايماق ولايات اوزبيگ نشين زبان اوزبيگي)) ميباشد. كاتب ‏هزاره در صفحه ??? كتاب خود بنام « نژادنامه افغاني » درباره قوم ايماق چنين مينويسد “ ‏اويماق كه به اصطلاح تاتار و مغل قوم و يا حصه جمعيت متحدالاصل اند كه در افغانستان چهار ‏فرقه چون تايمني ، هزاره ، تيموري و زَوري موجود است كه بنام چهار ايماق ياد ميشوند “.‏
پنج – اسيت – اسيت شمالي و اسيت جنوبي مربوط بخش قفقازي روسيه فدراتيف بوده و زبان ‏ايشان اسيتي ميباشد.‏
شش – ازره « هزاره » – عمدتآ متوطن در افغانستان، پاكستان، ايران و عراق بوده و زبان ايشان ‏هزاره گي ميباشد. هزاره گي عبارت از لهجه خاص زبان دري است كه از بيست تا بيست و پنج ‏درصد آنرا اصطلاحات توركي مُغلي و توركي چُغتايي تشكيل ميدهد. هزاره كه در گويش اصلي ‏خود مردم “ ازره “ است، براي اسم مكان نيز كاربرد دارد. مثلآ گفته ميشود “ من از ازره آمدم “ ‏يعني كه من از جاي زندگي هزاره ها آمدم .‏
هفت – باشقر – عمدتآ متوطن در جمهوري خودمختار باشقرتستان (( روسيه فدراتيف )) بوده و ‏زبان ايشان توركي باشقري ميباشد.‏
هشت – بيات – متوطن بشكل پراگنده در افغانستان و كشور هاي همجوار بوده و زبان اكثريت و يا ‏رسمي كشور هاي ساكن را پذيرفتند .‏
نه – تايمني – كه بشكل پراكنده در افغانستان زندگي ميكنند ، و زبان آنها دري ميباشد. لغت تايمني ‏را بعضي ها به معني سوار به « تاي » ترجمه ميكنند. تاي به زبان توركي معني چوچه اسپ را ‏ميدهد و « مِنماق» سوار شدن صيغه مصدر و “ مِن “ صيغه امر سوار شو معني دارد.‏
ده – توركمن – عمدتآ متوطن در توركمنستان ، افغانستان ، ايران ، عراق بوده و به زبان توركي ‏توركمني صحبت ميكنند.‏
يازده – تورك عثماني – عمدتآ متوطن در توركيه و به زبان توركي عثماني گپ ميزنند.‏
دوازده – تورك قبرس – عمدتآ متوطن در قبرس بوده و زبان ايشان توركي عثماني ميباشد.‏
سيزده – تاتار – عمدتآ متوطن در جمهوري خودمختار تاتارستان (( روسيه فدراتيف )) و قسمآ در ‏افغانستان بوده و زبان آنها توركي تاتاري ميباشد.‏
چهارده – داغستاني – عمدتآ متوطن در جمهوري خودمختار داغستان (( روسيه فدراتيف )) بوده ‏و زبان آنها توركي داغستاني ميباشد.‏
پانزده – چيچن – متوطن عمدتآ در جمهوري خودمختار چيچن (( روسيه فدراتيف )) بوده و زبان ‏ايشان چيچني است.‏
شانزده – اينگوش – عمدتآ متوطن در جمهوري خودمختار اينگوشي (( روسيه فدراتيف )) بوده و ‏زبان شان اينگوشي ميباشد.‏
هفده – قزاق – عمدتآ متوطن در جمهوري قزاقستان و قسمآ در شمال افغانستان بوده و زبان ايشان ‏توركي قزاقي ميباشد.‏
هژده – قرغز – عمدتآ متوطن در جمهوري قرغزستان بوده و زبان آنها توركي قرغزي ميباشد.‏
نزده – قزلباش – عمدتآ متوطن در افغانستان و ايران بوده و زبان آنها دري – فارسي ميباشد.‏
بيست – مُغل – عمدتآ متوطن در جمهوري مغلستان و قسمآ در چين بوده ، زبان آنها توركي ‏اويغوري ميباشد. ولي بنابر عوامل متعدد تاريخي – فرهنگي نسبت به ديگر لهجات زبان توركي به ‏ثقلت گراييده و مفاهمه را با ديگر اقوام تورك تبار مشكل كرده است . مثلآ « ينگي ييل » و يا« ‏يني ييل » در زبان توركي سال نو را گويند؛ ولي در مُغلي « جَن شيل » ميگويند . « دومبره » ‏دنبوره ، در زبان مُغلي « دامبر» گفته ميشود ، « تيمر » آهن ، در زبان مُغلي « تومور » گويند و ‏قس علي هذا.» ( 4) ‏
دولت های تورکتباران در پر تو تاریخ:‏
آقای یزدانی که مورخ و پژوهشگر شهیر کشور ما است، در مورد زمامداری تاريخی بيش از دو ‏هزار ساله تورکتباران چنین می نگارد:‏
‏« ترکان در مصر، شمال افریفا، آسیای صغیر، ایران، عراق، افغانستان، هند و… حکومت های ‏بزرگ و نیرومندی تشکیل دادند که مجموع آنها تا 40 سلسله بزرگ و کوچک می رسد.» ( 5) ‏آقای دکتر همت فاریابی حقوق دان، نویسنده و کاوشگر کشور ما در این زمینه حاکمیت های ‏تورکتباران را اینگونه شرح می دهد:‏
‏« دولتها و امپراتوريهاي با عظمت توركها از جمله قاراخانليان، اتابكان، كوشانيان، يفتليان، ‏غزنويان، سلجوقيان، تيموريان، بابريان، تاتار- مُغليان، خوارزمشاهيان، صفويان، افشاريان، ‏عثمانيان و… ميباشد.» ( 6) ‏
آیا چه عوامل سبب گردید که عظمت پرافتخار اعصار گوناگون و حاکمیت های طلایی تورکتباران ‏توسط استبدادیان زمان و جهل پرستان منطقه و جهان به نفاق كشانيده شده و يك پیکره بزرگ، ايل ‏و ولس تورك را به اوزبيك، تركمن، قزاق، هزاره، قرغز، ايماق، آذر، تاتار، باشقر، قزلباش، ‏بيات چيچن، اينگوش، اويغور وغيره تقسيم نموده و نفاق افگنی در بين آنها كمر بستند و نتيجه آن ‏منجر به ايجاد تقريبآ ده ها دولت توركی در آسيا و اروپا گرديد و بعد از آن در امتداد این سه قرن ‏متأخیر سلسلتا از خرد تا بزرگ تورکتباران کشور ما در افغانستان با هردم شهدی، بی سرنوشتی، ‏کوچاندن اجباری، اسارت، کنیزی، بردگی، فقر، حق کشی، قتل های دسته جمعی تا عصر قرون ‏وسطایی امارت اسلامی طالبان (2001 میلادی) گرفتار ماندند؟ تاریخ و عالم بشریت چرا سکوت ‏اختیار نموده و در زمینه از داوری بی طرفانه و منصفانه کار نمی گیرند؟
آیا باز نگری تاریخ و شناخت اساسی انگیزه های چنین سیه روزی ها، نفرت ها، آوارگی ها، حق ‏کشی ها، بردگی ها، تصفیه های اتنیکی، قتل عام های قومی و… تک تک اقوام زیر ستم و طبقات ‏استثمارشده کشور ما واجب نیست تا اینگونه فجایع ملی بار دیگر در حال و آینده تکرار نگردند؟ ‏آیا واجب نیست که دولت کنون افغانستان آن ظلم های را که دولت های خودکامه و شؤنیست بالای ‏کل مردم کشور و به خصوص بالای تورکتباران افغانستان و از آنهم خاص تر بالای مردم هزاره ‏انجام داده اند؛ عذرخواهی نموده و قاتلین آنها را محکوم نمایند و جبران خساره بدهند؟
عبرت گیری از تاریخ به خاطر سازندگی جامعه مدنی، وحدت ملی و دموکراتیک:‏
عبرت آفات دهر از خواب بیدار نکرد بی خبر در سایهء این کهنه دیواری هنوز‏
با گواهی تاریخ، تمام اقوام تورکتبار افغانستان دارای یک پشتوانه و گذشته های پرعظمت، متمدن ‏و با افتخار فرازمند بوده که نباید از آن اغماض نمود. اینکه تورکتباران در بستر بحران های ‏زمانه به سراشیب سیه ترین روزگار درافتید؛ و هر بدنه بزرگ و هر اتنیک و قوم تورکتبار ‏کشور ما مورد چنان بی عدالتی ها، بیدادگری ها، حق تلفی ها، چپاول ها، اسارت ها، بردگی ها، ‏کله منارها، نسل کشی و نابودی تا سقوط امارت اسلامی طالبان تمدن ستیز قرار گرفتند که تاریخ ‏کشور ما خوب به حافظه دارد. ‏
در هر مقطع از صفحات مخوف و تاریخ خونبار افغانستان که هر یکی از پیکره های بزرگ ‏تورکتباران کشور ما که مورد بی حرمتی، تعصب نژادی، تظلم، حق کشی، تاراج، کوچاندن ‏اجباری، سینه بریدن ها، تیل داغ ها، اعدام ها، سربریدن ها، قتل های دسته جمعی و… توسط ‏زمامداران وقت و حتا از سوی ایلجاری های قبیلوی شان نیز قرار گرفتند؛ دردا که متباقی ‏تورکتباران كشور كه خود نيز زير چكمه های آهنين استبداد قرار داشتند، در موقعیتی نبودند که به ‏پاس همبستگی انسانی، اسلامی، ملی، تباری، وجدانی و سرنوشت مشترک شان از آن قوم ‏تورکتبار که در زیر «ساطور» قصابی دولت های جابر وقت و قبایل مهاجم آنها قرار داشتند، دفاع ‏می نمودند.‏
‏ اگر عوامل عمده بیدادگری، غارت، خون ریزی، حاشیه نشینی و اسارت تورکتباران که همانا ‏حاکمیت های برتریخواه، ظلمتگرا، قبیله گرا در کشور بوده و می باشند؛ با تمام جو تار و نامناسب ‏مسلط در کشور، آیا تورکتباران اسارت پذیر بودند و یا به «خواب غفلت» فرو رفته اند؟ آیا تا ‏کنون تمام تورکتباران کشور ما از فراز و نشیب تاریخ و به خصوص از تاریخ 250 سال اخیر ‏کشور چه «عبرت» را به نفع سازندگی جامعه مدنی و تحقق وحدت ملی و دموکراسی گرفته اند؟ ‏آیا این کلام شاعر به صورت کل در قسمت تمام نژادها و اقوام وطن و به خصوص در مورد ‏تورکتباران کشور ما مصداق عینی ندارد؟‏
عبرت آفات دهر از خواب بیدار نکرد / بی خبر در سایهء این کهنه دیواری هنوز‏
اگر تورکتباران کشور ما در این شرایط خاص با شناخت دقیق خویش از اوضاع حاکم در ‏افغانستان و جهان به صورت مسؤلانه، آگاهانه و خردمندانه در جهت همبستگی انسانی، ملی، ‏اسلامی، تباری و سرنوشت خودها با سایر اقوام نجیب ساکن و تابع در این سرزمین مشترک از ‏خود تحرک تابان و جهش سرنوشت ساز را نشان ندهند؛ ثابت می گردد که هنوز از خواب غفلت ‏بیدار نگردیده اند.‏
‏ آیا این کافی است که صرفا از مظلومیت ها، محکومیت ها، اسارت، حق کشی ها، بردگی، کله ‏منارها، قتل ها و خون های ریخته شده ای خویش شکایت نماییم و آه و ناله را سر بدهیم؛ و با ‏درک و شناخت اساسی و علمی از تاریخ، گذشته ها و حال به فکر «سازندگی» خویش در ‏همآهنگی با سایر نژادها و اقوم کشور خود در اوضاع کنونی نگردیم؟
یک تورکتبار که در طول زندگی آب در شکمش گرم نبوده و حتا صاحب یک پشک لنگ هم نبوده ‏که موش های کلبه غریبانه اش را می گرفت؛ و اکنون این تورکتبار در کشورهای صنعتی و ‏پیشرفته زیست می نماید و از امتیازات چنین کشورها به راحت استفاده می کند؛ آیا وجدان انسانی، ‏اسلامی، ملی، تباری و کشوریش حکم می نماید که در قبال سرزمین مثله شده، مردم ماتم زده، ‏گدایان خیابانی، یتیمان بی وارث و گرسنه، زنان بی بضاعت بیوده و اولاد دار و… جنایات ‏تروریزم طالبی بی تفاوت باشد؟‏
از این کلام سعدی خوب می دانیم که چه رمز را بیان می دارد:‏
تن آسوده چه داند که دل خسته چه باشد؟ / من گرفتار کمندم، توچه دانی که سواری؟
یک تورکتبار که در داخل و یا خارج بنا به هر علل که صاحب پول، حیات مرفه و تجارت شده ‏است؛ آیا وجدان انسانی، ملی، اسلامی و تباری اش ایجاب می نمانید که به داد مستضعفان، ‏بینوایان، سالمندان بی وارث، یتیمان بی کس و… به قدر توان خویش رسیدگی لازم نکند و در قبال ‏مسایل سیاسی و سرنوشت اجتماعی کشورش و انسان کشی های که توسط طالبان و القاعده در ‏کشور صورت می گیرند، بی اعتنا باشد و فقط زراندوزی نماید؟
سعدی پیامش را اینگونه به مخاطبین می رساند:‏
تو کجا نالی ازین خار که در پای منست؟ / یا چه غم داری ازین درد که بر جان تو نیست؟
بر روی فرزندان تورکتباران طی این دوصد و پنجاه سال اخیر دروازه های تعلیم، آموزش، ‏تحصیل و نظایر آن کامل بسته بودند؛ و در این اواخر که تعداد محدود و انگشت شمار از آنها ‏باسواد، تکنوکرات، نگارشگر، دیوان سالار، قلم بدست، نگرشگر، روشن ضمیر و… شده اند؛ آیا ‏میوه ای این تعلیم را چگونه در خدمت کل مردم کشور و خاصتا در اختیار نیازمند ترین ‏تورکتباران افغانستان قرار داده اند؟ آیا قلم ها، قدم ها و اندیشه های تورکتباران روشنفکر، ‏دانشمند، کاوشگر، متفکر، چیز فهم و… سخندان تا چه حد در جهت حد اقل زدود جهل و یا کاهش ‏بیسوادی در جامعه بکار گرفته شده اند؟ آیا عملا مسئولیت های انسانی، ملی، علمی، مدنی، ‏اجتماعی روشنفکران و نخبگان تورکتباران کشور ما در جهت ایجاد «پایه های» وحدت ملی، ‏دولت سازی و ملت سازی برای یک افغانستان تجزیه ناپذیر و تأسیس یک کشور دموکراتیک ‏‏«فدرالی و سیستم پارلمانی» چه هستند؛ و چرا از خود تحرک لازم و برازندگی مؤثر انسانی، ‏ملی، وجدانی و روشنگرانه را در قبال مصالح ملی و منافع کشور تبارز نمی دهند؟ ‏
سخندان و عارف عصر سعدی چنین گوید:‏
جهان نماند و اقبال روزگار تو به باد / که نام نیک تو باقیست تا جهان ماند‏
سعدی در جای دیگر باز هم کلامش را این چنین ادامه می دهد:‏
نام نیکو طلب و عاقبت نیک اندیش / این دو بنیاد همی ماند و دیگر مهدود‏
آیا به جز از خدمت به خلق الله، کدام نعمتی بهتر از آن وجود خواهد داشت؟
یک تورکتبار که در طول این سه قرن که در پایین ترین و دورترین حایشه جامعه قرار داشته و ‏حتا به عنوان خاکروب یک وزارت هم جای نداشت. اکنون حد اقل یک چند تنی از تورکتباران که ‏به نام مشارکت ملی و یا سهم حقوق قومی خویش در دولت جمهوری اسلامی به کرسی ها تکیه ‏زده اند؛ آیا تا حال برای کل خلق های این کشور و به خصوص برای تورکتباران چه خدمات ‏قانونی، حقوقی، مدنی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و… را انجام داده اند، لطفا برای ‏مردمش حساب بدهند؟ وقتی که این تورکتباران به نام اقوام خویش کرسی های سیاسی را در ‏اختیار دارند؛ آیا آنها تا حال ممثل اراده، خواست و آرمان های حقوقی برحق مردم و اقوام شان در ‏دولت و جامعه هستند؟
آیا این چند کرسی های نمایشی و مؤقتی کدام درد روستایان فقیر، مریضان بی درمان، بیوه زنان ‏بی سرپرست، یتیمان بی والدین، جوانان بیکار، سالمندان بی وارث، دهاقین بی بضاعت، ریسمان ‏بدوشان هردم شهید و… مردم را مداوا خواهند نمود؟‏
با این توصیه سعدی که گوید: ‏
ای که دستــت میرسد، کاری بکن / پیش از آن کز تو نیـــاید هیچ کاری
آیا طبقات ستمکش، توده های تحت ظلم در پایین ترین نردبان جامعه و برخی از زمامداران ‏تورکتباران در قدرت تا چه وقت به نفع همبستگی مذهبی، نژادی، ملی، فرهنگی، سیاسی، ‏منطقوی، زبانی و… به کار و پیکار خسته ناپذیر کمر همت را نمی بندد و دین انسانی، وجدانی و ‏ملی را با سایر اقوام و مردمان کشور در خدمت تمام توده های زیر ستم افغانستان بدون هرگونه ‏تبعیض نژادی، قومی، قبیلوی، مذهبی، زبانی، سمتی و… انجام نمی دهند؟‏
اگر تورکتباران و به خصوص نخبگان و زمامداران آنها از تاریخ گذشته و حال عبرت آموزنده و ‏عالمانه را نگرفته باشند و در جهت تعیین سرنوشت مستقل ملی و دموکراتیک تمام مردمان کشور ‏با سایر علم برداران صادق دموکراسی در کشور مبارزه نکنند؛ در پیشگاه انسانیت، خدا، تاریخ، ‏وجدان مردم و کشور شان به صورت دایم محکوم و سرافگنده خواهند بود.‏
ایجاد همبستگی تورکتباران:‏
حافظ شیرازی چه کلام زیبا و غبر انگیزی دارد:‏
درخت دوســتی بنشـــان که کام دل ببـار آرد / نهــال دشمنی برکن که رنــج بی شمــار آرد
دم صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما / بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد‏
بنابر جو تعصب انگیز، ناگوار و سلطه های مداوم حاکمیت های میراثی قبیله گرای تک قومی و ‏تنگ اندیش در این حیطه کثیرالاقوام، کثیرالنژاد و کثیرالفرهنگ بوده که نه تنها مجال تبارز ‏حقوق طبیعی، خود باوری، خودشناسی، خود سازی، بالندگی و… اقوام ساکن و تابع در افغانستان ‏میسر نگردیده اند، بل «زدودن» هویت های اتنیکی، مذهبی، قومی، سمتی، فرهنگی، اقتصادی، ‏هنری، تاریخی و… اقوام زیر ستم و اسارت و به خصوص تورکتباران کشور ما در « رأس» ‏دستور کارکردهای شؤنیستی و جلادانه حکام، دولت ها، طبقات ستمگر و دست نشاندگان اجانب ‏قرار داشتند که این عامل هم به نوبه خود «زیربنای» بحران هویت ملی کشور را نیز خلق نموده ‏اند. آیا در قدم نخست تمام تورکتباران کشور بر مبنای خرد و آگاهی سیاسی- اجتماعی نیاز اساسی ‏زمان به خود سازی، هبستگی و وحدت تباری در میان خودها ضرورت ندارند؟ اگر به طور همه ‏جانبه میان تورکتباران مطابق حکم نیازمندی زمان، نخبه های بنیادی وحدت خردمندانه و ‏همبستگی لازم صورت گیرند؛ آیا این کانون وحدت تورکتباران آنگاه برای همبستگی ملی و ‏وحدت ملی با سایر نژادها و اقوام کشور مؤثر نخواهد بود؟‏
این را از نگاه علمی، منطقی و عقلانی باید بپذیریم که تورکتباران کشور ما از یک طرف با یک ‏دیگرخویش دارای کتاب مشترک، دین مشترک، قبله مشترک، پیغمبر مشترک، سرزمین مشترک، ‏منافع مشترک، اقتصاد مشترک، خواسته های مشترک، فرهنگ مشترک و آرمان های مشترک ‏بوده و می باشند؛ و همچنان از سوی هم با سایر اقوام ساکن و تابع در افغانستان نیز دارای همین ‏صفات مشترک می باشند. تا جائیکه تورکتباران بیشترین ستم را در امتداد این سه قرن متأخیر تا ‏کنون کشیده اند؛ باید بیشتر از دیگران در جهت همبستگی مذهبی، قومی، فرهنگی، اتنیکی، ‏محیطی، فکری، مادی، روانی و… تحقق وحدت ملی و نظام دموکراسی کمر همت را ببندد و عملا ‏گام های استوار، مسؤلانه و اساسی را در این زمینه بردارند تا سایر نژاد ها، اقوام و مردمان ‏کشور را بیشتر از خود در یک «رقابت مثبت» و پیشتاز به خاطر ایجاد و نهادینه سازی وحدت ‏ملی راستین و طبیعی تشویق و ترغیب نمایند.‏
این بدین معنا نیست که سایر نژادها، اتنی ها و اقوام کشور کمتر زیر فشار ظلم، کوچاندن ‏اجباری، کله منارها، حذف هویت، نسل کشی های از سوی دولت های جلاد و شؤنیست نسبت به ‏تورکتباران بودند؛ به وحدت ملی کمتر نیاز دارند. نه. بلکه تک تک افراد، اقوام، نژادها، طبقات ‏مختلف جامعه، پیروان تمام ادیان و مذاهب اعم از مسلمان و غیر مسلمان کشور ما به پایه گذاری ‏وحدت ملی، دولت سازی عصری و ملت سازی شدیدا نیاز دارند تا «شاه کلید» آرمان های والای ‏انسانیت، ترقی، مدنیت و دموکراسی را برای یک افغانستان واحد حاصل نمایند. اینست خواست و ‏منطق تورکتباران کشور ما که در قبال سرنوشت مستقل ملی و دموکراتیک آینده تک تک افراد و ‏مردمان کشور ما در افغانستان ارائه می دارند.‏
وحدت ملی سرتاسری افغانستان:‏
نه افغان و نه ترک و نی تتاریم / چمن زادیم و از یک شاخـساریم
تمیز رنگ بو بر ما حـرام است / که مــا پرورده یـک نــو بــهاریم
آیا وحدت ملی با تاراج ها، اسارت ها، کوچاندن اجباری، غصب ملکیت ها و نسل کشی های ‏عصر عبدالرحمن خانی ایجاد گردید؟ آیا وحدت ملی با شعار های بی شعور و میان تهی مانند ‏عصر حاکمیت آل یحیی در کشور تأسیس شد؟ آیا وحدت ملی با کودتای هفت ثور حفیظ الله امین ‏تأمین شد؟ آیا وحدت ملی با حاکمیت دولت اسلامی مجاهدین خلق گردید؟ آیا وحدت ملی با تکفیر، ‏سنگسار، زن ستیزی، اعدام، سربریدن، ترور، حلال کردن معلمین، گردن زدن روزنامه نگاران، ‏تمدن ستیزی و… کشتار اقوام تحت ستم از سوی طالبان از سال های 1994 – 2001 میلادی در ‏افغانستان خلق گردید؟ آیا بستر وحدت ملی و تحقق دموکراسی توسط قوای خارجی و دولت کنونی ‏در افغانستان شکل خواهند گرفت؟ و یا آیا اینکه اصلا ایجاد وحدت ملی یک روند طبیعی، ‏مسالمت آمیز رشد نهادهای همه جانبهء مادی، معنوی و اجتماعی جامعه با توجه با شرایط حاکم ‏در جامعه در بستر زمان توسط اراده داوطلبانه، خواست و آرمانی حقوقی، اجتماعی، اقتصادی، ‏سیاسی و فرهنگی مردم از متن جامعه خودی می باشد، نه وارداتی و نه با زور برچه و نسل ‏کشی ها؟
وحدت ملی، از «وحدت اجتماعی» و «وحدت سیاسی» افراد، اجتماع، قبایل، اقوام و اتنیک های ‏جامعه در چار چوب جغرافیای سیاسی کشور موجوده افغانستان تشکیل می گیرد . وحدت ملی تابع ‏شرایط عینی و ذهنی جامعه و ضمنا متأثر از عوامل فرعی دیگری نیز می باشد که به صورت ‏تدریجی و مسالمت آمیز شکل می گیرد. ناگفته نباید گذاشت که اساس وحدت ملی را همین تنوع و ‏مجموع اقوام مختلف و مردمان کشور در یک کلته «واحد» سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، ‏فرهنگی، زبانی و… تشکیل می دهند. در این صورت هویت قومی، قبیلوی، طایفویی، عشیره وی ‏و فردی به «هویت ملی» راستین، منظم و سازمان یافته تدریجا تبدیل گردیده که آنرا «وحدت ‏ملی» می گویند. و یا به عبارت دیگر اگر قبایل،، نژادها، اتنی ها و اقوام کشور از منظر اجتماعی ‏و سیاسی به صورت مسالمت آمیز و تدریجی همراه با رشد زیربنای مادی خویش عملا باهم ‏آگاهانه، مسؤلانه و خردمندانه «مدغم» گردند؛ آنگاه هویت های قومی و نظایر آن رنگ باخته و ‏جای آنرا «هویت ملی» اشغال می نماید. دیگر مردم از گیر مثلا پشتون سالاری، آریایی سالاری، ‏قوم سالاری، قبیله سالاری و غیره «سالاری» عملا نجات پیدا می کنند و اراده داوطلبانه آحاد ‏مردم از طریق کسب « رأی اکثریت حزبی» در حاکمیت سیاسی کشور مسجل می گردد، نه بر ‏اساس سهمیه اقوام در قدرت دولتی و یا انحصار تک قومی، تک ایدولوژیکی و تک حزبی ‏وغیره.‏
تورکتباران کشور ما قبل از همه به همبستگی بدنه های قبیلوی، اجتماعی، قومی، مذهبی، سمتی و ‏زبانی شدیدا نیاز دارند و تا آنرا تدریجا در مسیر گذار به «وحدت ملی» عملی تورکتباران ارتقاء ‏دهند. هرگاه تورکتباران با زیر بنای خرد عصر، عقلانیت لازم و کسب آگاهی اجتماعی طراز ‏نوین خویش موفق به «وحدت نژادی» ملی و دموکراتیک خویش گردند؛ آنگاه است که در نطفه ‏گذاری «وحدت ملی کل کشور» پیش قدم خواهند شد و سایر قبایل، نژادها، اتنی ها و اقوام کشور ‏را نیز در این زمینه عملا بیشتر تشویق خواهند نمود. در این صورت وحدت اجتماعی و سیاسی ‏قومی، ایلی، قبیلوی و اجتماعی باعث وحدت ملی نژادی می گردد. بعد وحدت ملی نژادهای کشور ‏در مجموع خود باعث «وحدت ملی راستین کل نژادها» در افغانستان خواهند گردید که کشور را ‏از «بحران هویت ملی» نجات خواهد داد و پیش شرط های جامعه مدنی، کثرتگرای نژادی، ‏جنسیتی، فرهنگی و مردم سالاری را تدریجا خلق خواهند نمود.‏
هرچند «بستر سازی» وحدت ملی کار آسان نیست، اما ناممکن هم نمی باشد؛ بل کار و پیکار ‏لازم و خستگی ناپذیر و طولانی مدت را نیاز دارد. از آنجائیکه جامعه ما دارای بافتار طایفوی، ‏قبیلوی، قومی و نژادی می باشد. باید در قدم نخست روابط طایفوی، عشره وی و قبیلوی تدریجا ‏در گذار خود «کتله» قومی را تدریجا تکمیل نمایند. آنگاه کتله های قومی مقوله نژادی را از نگاه ‏رشد و شکوفایی مادی، اجتماعی و معنوی شکل دهند. یعنی بدنه های مختلف یک نژاد زیر هر نام ‏و رسم که شکل گرفته اند، باید مطابق حکم قانونمندی تکامل نیازمندی زمان به صورت طبیعی و ‏تدریجی بستر وحدت ملی خویش را قبل از همه در میان خودها سمت و سو دهند. ‏
ملنگ جان کلامش را به زبان پشتو در مورد وحدت ملی چنین ارائه می دارد:‏
دلته هر حوک چه اوسیژی یو افغان دی تور او سپین پیداکول ملی تاوان دی
لوی هیواد به په ملــی وحدت جـوریژی دا زمونژ عقیده دا مو ایمـان دی ( 7)‏
نتیجه:‏
هر کی واقعا و عملا در مورد پایه گذاری وحدت ملی، دولت سازی و ملت سازی در افغانستان ‏اندیشه می نماید؛ ناگزیر است که نه تنها از گذشته های تاریخی این کشور و حتا جهان شناخت ‏اساسی و لازم را غرض «سازندگی» جامعه مدنی برای مردم و کشور خویش داشته باشد، بل ‏واقعیت های عینی و ذهنی کنونی جامعه خویش را نیز بر پایه خرد عصر و شعور سیاسی ‏دورانساز خوب درک کند. زیرا شناخت درست و درگ واقعیت های اجتماعی، مادی و معنوی ‏جامعه و کشور مبتنی بر دانش و عقلانیت عصر اند که « پشتوانه» سازندگی جامعه را تضمین ‏می نماید، اشتباهات را کاهش می دهند، بستر سازی وحدت ملی، ملت سازی و دولت سازی را ‏تسریع می بخشند. و اگر شناخت از جامعه ناقص باشد؛ آنگاه زیربنای سازندگی نیز ناکارآمد و ‏زیانبار خواهد بود. به گفته شاعر که گوید:‏
خشت اول گر نهاد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج‏
پس اینجاست که تمام بدنه های اصلی و بزرگ تورکتباران کشور ما باید بر اساس ضرورت ‏زمان، منطق علم و بینش قبل از هر چیز دیگر زمینه های هبستگی همه جانب خودها را پی ریزی ‏نمایند تا به خودسازی تباری، همبستگی تباری، خود باوری تباری، وحدت تباری و… دست یازند ‏تا اینکه در جوار سایر اقوام، نژادها، قبایل و اتنی های کشور نقش محوری را در «هسته گذاری» ‏وحدت ملی، دولت سازی و ملت سازی بر پایه دانش روز و آگاهی سیاسی اداء نمایند.‏
خدا آن ملتی را سروری داد / که تقدیرش بدست خویش بنوشت
‏ بآن ملت سرو کـــاری ندارد / که دهقانش برای دیگران کشت ( 8)‏
‏***‏
يکشنبه 29 ميزان 1386 خورشيدی برابر با 21 اکتوبر2007 ميلادی/ آلمان ‏
‏——————————————————————————————–‏
منابع:‏
‏1- صفحات 35 -37 «پژوهشی در تاریخ هزاره ها» ، مؤلف: حسینعلی یزدانی« حاج کاظم»، ‏جلد اول، چاپ دوم: تابستان 1372 قم- ایران.‏
‏2- منبع: سایت کاتب هزاره «برگی از تاریخ تورک هزاره»، نویسنده: پروفیسر عنايت الله ‏شهراني.‏
‏3- منبع: سایت کاتب هزاره «برگی از تاریخ تورک هزاره»، نویسنده: پروفیسر عنايت الله ‏شهراني.‏
‏4- منبع: سایت کاتب هزاره، مقاله «هزاره نسلي از سلسله توركتباران»، نویسنده: دكتورهمت ‏فاريابي.‏
‏5- صفحات 35 -37 «پژوهشی در تاریخ هزاره ها» ، مؤلف: حسینعلی یزدانی« حاج کاظم»، ‏جلد اول، تاریخ دوم چاپ: تابستان 1372 قم- ایران. ‏
‏6- منبع: سایت کاتب هزاره، مقاله «هزاره نسلي از سلسله توركتباران»، نویسنده: دكتورهمت ‏فاريابي.‏
‏7- مقاله: « موجودیت افغانستان در گرو وحدت ملی آن است» نویسنده میر عبدالواحد سادات، ‏دانمارک، منبع: از سایت وزین آریایی، شاعر ملنگ جان.‏
‏8- انیس شماره 12 / 26 اسد 1385‏


http://www.hbayat.com

Advertisements

2 دیدگاه »

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

  1. […] ایجاد همبستگی تورکتباران در افغانستان؛ شکل گیری بستر وحدت ملی / مهندس سخی ارزگانی خدا آن ملتی را سروری داد / که تقدیرش بدست خویش بنوشت ‏ بآن ملت سرو کـــاری ندارد / که دهقانش برای دیگران کشت (tags: Afğanistan Batı-Türkistan Özbəklər Güney-Türkmənistan) […]

  2. باسلام
    اطلاعاتی درباره خلجستان ساوه نیاز دارم
    واین که سابقه خلجها درساوه به کدام عصر می رسد
    باتشکر 20/10/86


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: