چرا فارسی نمی‌نویسم (پاسخ به سوال یک دوست) / سید حیدر بیات

ژانویه 23, 2008 در 4:00 ب.ظ. | نوشته شده در گونده‌لیک یازیلار/ یادداشتها, ادبیات | 4 دیدگاه

خانم حسن زاده که هماره به اباطیل اینجانب (به قول جلال آل احمد)، نظر لطف داشته‌اند؛ سوالی را پرسیده‌اند که شاید برای خیلی‌ها پیش آمده باشد. این سوال یا خود ایده سالها پیشتر دغدغه خود من هم بود، لیکن به مرور زمان جای خود را به طمانینه داد.
ایشان پرسیده‌اند: « هميشه يه سئوال تو ذهنم بود كه امروز مي خوام ازتون بپرسم… شما هدفتون از نوشتن اين مطالب چيه ؟ از نوشتن عناصر ادبيات شفاهي آذربايجان…؟
… فقط براي آذربايجانيان مي نويسيد،؟… وقتي مي بينم اكثر و شايد تمامي اين نوشته ها. افسانه ها. و … به زبان تركي هستند با خودم فكر مي كنم چرا هدف اين نباشه كه با ترجمه اين ادبيات غني به زباني كه غير آذربايجانيان هم بفهمند‏، اون رو به غير آذربايجانيان هم ارائه بديم و بشناسونيم»

اینجا دو مسئله بلکه سه مسئله اساسی مطرح است. که به ترتیب بیان میشود.
اول اینکه چرا ترکی مینویسم، دوم اینکه آیا بر فرض فارسی نویسی مخاطبان بیشتری دارم و سوم اینکه آیا برای معرفی فولکلور ترکان ایران به دنیای علم یعنی همان اروپا و آمریکا و به تبع آن سایر کشورهای جهان دوم و سوم و چهارم و پنجم باید از صافی زبان فارسی رد شد؟
و اما جواب.
اینکه چرا ترکی می‌نویسم چون من یک ترک هستم و فارسی را با این اندازه قدربینی و صدرنشینی از سوی حکومت و پان ایرانیست‌ها، یک زبان تحمیلی میدانم و در مطلبی بدین مضمون، همصدا با نویسندگان الجزایر و در واقع در حاشیه صدای آنان نوشته بودم که زبان فارسی تبعیدگاه من است. هدف ما تنها نوشتن فولکلور یا هر چیز دیگر نیست بلکه زبان معیار ما نیز با این نوشتن‌ها و نثرهای شکسته، پروسه تکاملی خود را طی می‌کند و چه‌ چیزی از این شیرین‌تر وقتی که ترکیب و تعبیری را در نوشته‌‌ای به کار می‌بریم و فردا جا افتادن این تعبیر و ترکیب یا لغت تازه را در نوشته‌های دیگران می‌بینیم.
پس مسئله فراتر از یادداشتهایی در زمینه فولکلور یا هر موضوع دیگری است و حتی اگر منحصر به فولکلور هم باشد طبیعی‌ترین حق جامعه آذربایجان این است که طنین فرهنگ خویش را ابتدا در فرهنگ مکتوب خویش و سپس دیگران ببیند.
اما برسیم به جامعه علمی و در کل جوامع دیگر غیر از جامعه آذربایجان. برای پاسخ به این مطلب ناگزیر از بیان داستان طنز گونه‌ای از داستانهای ملانصرالدین هستم آنجا که ملا گاو را به پسرش می‌سپارد تا در اصفهان بفروشد و «اصفهان قیرخ لوتولاری» چهل لوتیهای اصفهانی گاو را بزغاله نامیده و به قیمت بزغاله از پسر ملا میگیرند. متاسفانه این اتفاق دقیقا برای ترک زبانان و زبان ترکی در ایران افتاده است. واقعیت این است که اگر کسی برای حضور در جوامع علمی و فرهنگی جهان به زبان فارسی دل خوش کند به دوستی خاله خرسه دل خوش کرده است. این مسئله خیلی ساده است. شما یک تحقیق سرانگشتی بکنید و ببینید که آثاری که در زبان فارسی معاصر شاهکار نامیده میشوند مثل کلیدر و جای خالی سلوچ دولت آبادی، شازده احتجاب گلشیری، اشعار شاملو یا فروغ توسط چه کسانی به زبانهای غربی ترجمه شده اند و اصلا به چند زبان ترجمه شده‌اند. نتیجه این تحقیق پاسخ بسیاری از سوال‌هاست. معمول این آثار توسط خود ایرانیها به زبان مقصد ترجمه شده‌اند و البته تعداد این زبانها به ده هم نمی‌رسد.* این در حالی است که رمانهای پاموک قبل از جایزه نوبل به طور همزمان به چندین زبان اروپایی و آفریقایی و … ترجمه میشد. بلی این است هیمنه و جبروت زبان فارسی و فارسی زبانان که برای غرق نشدن خود میخواهند ما را نیز به گرداب بکشانند. زبان ترکی در طول چند قرن گذشته به عنوان پل رابط بین شرق و غرب بوده است و بسیاری از کتب عربی و فارسی از این زبان به زبانهای اروپایی ترجمه شده‌اند که از این میان میتوان به کتابهایی چون قرآن کریم و مثنوی مولوی، قابوس‌نامه و شاهنامه و… اشاره کرد که از روی زبان ترکی به زبانهای اروپایی ترجمه شده‌اند. حتی گؤته نیز از طریق ترجمه‌های انجام گرفته از زبان ترکی با ادبیات فارسی آشنا شده است.**
متاسفانه امروزه آش ترکی زدایی و فارسی ستایی را آن قدر شور کرده‌اند که محقق بزرگی مثل دکتر… که نزدیک به بیست کتاب او توسط بهترین مراکز علمی و دانشگاهی و ناشران خصوصی تاکنون به زبان فارسی چاپ شده است در فرانسه و توسط اساتید مدرسه السنه شرقیه به اهمیت زبان خود پی می‌برد و در آستانه پنجاه سالگی به دنبال نوشتن در مورد زبان خود که همان ترکی جنوب ایران است می‌افتد. چون در ایران به او گفته بودند زبان ترکی زبان نیست لهجه زبان فارسی است، تاریخ ادبیات مکتوب ندارد و هزاران دروغ دیگر از این قبیل.
حیدربابای شهریارکه حداقل در ده کشور ترک زبان برای آن نظیره ساخته شد و طبق برخی نقل قولها نزدیک به صد زبان دنیا ترجمه شده است، از صافی زبان فارسی رد نشد بلکه همانگونه که میدانید هیچ یک از ترجمه‌های فارسی حیدربابا، برای ما حیدربابا نشدند و به رغم دوستی و ارادت و اطمینان و ایمانی که به مرحوم حسین منزوی دارم ترجمه ایشان نیز روایتکی از حیدربابا بود و بس.
اصلا حیدربابا اگر ترکی نبود و فی المثل لری یا بلوچی بود و برای خوانده شدن در خارج از مرزها به یک میانجی به نام زبان فارسی نیاز داشت بی‌گمان تا نرسیده به مرز جان می‌باخت.
لب کلام این که برای خوانده شدن و خواننده داشتن نیازی به فارسی نویسی نیست. شعرای زیادی را می‌شناسم که به فارسی شعر میگویند و بهانه‌شان این است که مخاطب بیشتری داریم. اما در واقع اصلا مخاطب ندارند و مقهور رسمیت زبان فارسی و بوق کرنای رسانه های حکومتی شده‌اند. به راستی کدام ترک پارسیگوی را سراغ دارید که شعرهای فارسی‌اش بیش از شعر ترکی شهریار خواننده داشته باشد؟
تیراژ فارسیهای عمران صلاحی و مفتون امینی و حسین منزوی مگر چه قدر است؟
خلاصه کلام اینکه اگر کسی به خاطر جذب مخاطب به فارسی بنویسد اشتباه کره است. اما اگر کسی به این زبان علاقه داشته باشد مبحث دیگری است و علاقه او محترم است.

پانوشت‌ها:

*این خبر مهر نیوز هم خواندنی است: «ترجمه رمان «جای خالی سلوچ» محمود دولت آبادی که 15 ژوئن 2007 در آمریکا منتشر شده، در سایت آمازون خریداری نداشته است به گزارش خبرگزاری مهر، «جای خالی سلوچ» نوشته محمود دولت آبادی با ترجمه کامران رستگار و با حمایت مالی انجمن ناشران آمریکا منتشر شده است که متاسفانه از زمان چاپ تاکنون استقبالی از آن به عمل نیامده است.» (http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=621171)
همانگونه که ملاحظه می‌کنید رمان توسط یک ایرانی ترجمه شده است و خریدار هم که ندارد.
** ـ دکتر غلامحسین یوسفی در مورد ترجمه قابوس نامه می‌نویسد: شهرت قابوسنامه از مرزهای قلمرو زبان فارسی گذشته و این کتاب به چندین زبان دیگر هم ترجمه شده است. نخستین آنها ترجمه ترکی کتاب است…پس از ترجمه ترکی خاورشناس آلمانی دیتس، از روی روایتهای ترکی آن را به زبان آلمانی در آورده و در 1811 در برلین به چاپ رسانده است. این ترجمه جزء آثاری بوده که گوته پیش از سرودن دیوان شرق و غرب خوانده بوده و با مترجم آن نیز مکاتبه داشته و در آشنایی شاعر با ادبیات فارسی و فرهنگ ایران موثر بوده است. (کاغذ زر ص84، یادداشتهایی در ادب و تاریخ، دکتر غلامحسین یوسفی، انتشارات یزدان، تهران 63)

Advertisements

4 دیدگاه »

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

  1. […] چرا فارسی نمی‌نویسم (پاسخ به سوال یک دوست) / سید حیدر بیات چون من یک ترک هستم و فارسی را با این اندازه قدربینی و صدرنشینی از سوی حکومت و پان ایرانیست‌ها، یک زبان تحمیلی میدانم […]

  2. […] اینکه چرا ترکی می‌نویسم چون من یک ترک هستم و فارسی را با این اندازه قدربینی و صدرنشینی از سوی حکومت و پان ایرانیست‌ها، یک زبان تحمیلی میدانم و در مطلبی بدین مضمون، همصدا با نویسندگان الجزایر و در واقع در حاشیه صدای آنان نوشته بودم که زبان فارسی تبعیدگاه من است. هدف ما تنها نوشتن فولکلور یا هر چیز دیگر نیست بلکه زبان معیار ما نیز با این نوشتن‌ها و نثرهای شکسته، پروسه تکاملی خود را طی می‌کند و چه‌ چیزی از این شیرین‌تر وقتی که ترکیب و تعبیری را در نوشته‌‌ای به کار می‌بریم و فردا جا افتادن این تعبیر و ترکیب یا لغت تازه را در نوشته‌های دیگران می‌بینیم. […]

  3. ساغولون
    منده بیر ایکی جدید پست یازمیشام
    باخا بیلیر سیز.

  4. چونكو فارس ديلي منيم دويغولاريمين ارزيلاريمين زندانيدير.
    منيم ديليم توركجه دير.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: