درباره شاملو / هادی قاراچای

فوریه 13, 2008 در 8:49 ب.ظ. | نوشته شده در ادبیات | 5 دیدگاه

مطلب چند سالی پیش نوشته شده،اکنون با بازنویسی و افزودن مطالبی، آن را در اختیار خوانندگان قرار می دهم.

بی شک گرهگاه اصلی شعر امروز آذربایجان رهائی ملی است و باز غیر قابل انکار است که انسان در کل خود و آزادی به شکل عمومی آن نیز از گرهگاههای اصلی شعر معاصر آذربایجان می باشد. نگاهی گذرا به صفحات ادبی روزنامه ها و ورق زدن دفترهای شعری که بصورت پراکنده اینجا و آنجا چاپ می شوند، صرفنظر از تفاوت چشمگیر آنها به لحاظ سطح ادبی و قدرت شعری و کلامی برای مجاب کردن خواننده بر اصول مذکور کافیست. اینجا اما قصد پرداختن به شعر معاصر آذربایجان را ندارم. بحث بر سر مسئولیت یک روشنفکر در قبال مسئله آزادی ملی است و لزوم کار بر روی این مسئله بعنوان شاعری آگاه و دغدغه هایی که روشنفکر معاصر را از آن گریزی نیست. در این میان روی شاعر گرانقدر فارسی آقای احمد شاملو اندکی درنگ خواهم کرد.

من بر این باور هستم که تمامی روشنفکران فارس در قبال آزادی ملی و فرهنگی خلقهای ایران احساس مسئولیت نکرده اند که هیچ، هر جا هم که شده چوب هم لای چرخش گذاشته اند. بعضی ها جلال آل احمد را استثنا می کنند، اما چنین نیست، نگاه او نیز در جهت مهار ملل در چارچوب همان ایرانیست که دقیقا با ایران ترسیم شده از سوی پان ایرانیستها مطابقت دارد. نمودی از این احساس مسئولیت در هیچ کجای فعالیت روشنفکری فارس مشاهده نمی شود. اما چرا روی احمد شاملو تأکید می کنم؟ اولین دلیل آن منسوب شدن شاملو از طرف بعضی ها به خلق ترک است. دامنۀ بی اطلاعی که بدان می زنند باعث شد تا نکته نظرات شاملو را در مورد زبان و فرهنگش، برای کسانی که لجوجانه در صدد «استفاده» از نام و شهرت این شاعر برای «بزرگ کردن خودشان» هستند روشنتر کنم. دلیل دوم، واقعیت تاریخی ترک بودن شاملوها و احساس خفت و شرمساری آقای احمد شاملواز این واقعیت بر اثر جو سیاسی_اجتماعی دوره ای که دورۀ تکوین شخصیت وی بوداست.

خوشبختانه این اواخر کتاب نفیس آقای مجابی با عنوان شناختنامۀ شاملو بدستم رسید که کمک بزرگی بود. از طرف دیگر نشریه ای بنام 21 آذر که در باکو و با سردبیری آقای علیرضا میانالی که عنوان «آسپیرانت شعر آذربایجان جنوبی در آکادمی علوم آذربایجان» را نیز یدک می کشد بدستم رسید. آقای علیرضا میانالی در ادبیات معاصر آذربایجان چهره ای ناشناخته نیست و با شعر فارسی هم که صد البته آشناست، با شاملو هم همینطور. جالب اینجاست که در همین نشریۀ 21 آذر مقاله ای چاپ شده است در معرفی کتابی بنام «ادبیات آذربایجان جنوبی» به قلم خانم آلماز علی قیزی که دکتر فیلولوژی هستند. مقاله نوشتۀ آقای اسماعیل قریبلی، نامزد دکترای فیلولوژی است. خانم آلماز علی قیزی در کتابشان نه اینکه احمد شاملو را در ردیف کسانی چون حبیب ساهر، بولود قاراچورلو (سهند) و سایر شعرا و نویسندگانی که خود را ترک می دانند و معروفیت آنها فقط بخاطر نوشته هایشان به زبان ترکی است نشانده، بلکه ایشان را به دریافت جایزۀ نوبل هم مفتخر کرده است. الله اعلم.
بعد از وی آقای اسماعیل خان قریبلی مقاله ای نوشته و حیرت خود را از عمق و غنای شناخت خانم دکتر ازادبیات آذربایجان جنوبی با خوانندگان نشریۀ21 آذر تقسیم کرده اند. نشریه ای که نام آن یادگار تاریخ مبارزۀ ملی دمکراتیک خلق ماست، چنین بی مایه و چنین دور از علمی نگری در ادبیات، با مخاطب آنطرف رود ارس ارتباط برقرار می کند و من در عجبم که کسی هم نیست تا مسئولیتی در قبال خوانندۀ آنطرف رودخانه احساس بکند. بی مسئولیتی در قبال خوانندۀ آذربایجان شمالی فقط یک طرف قضیه است، طرف دیگر قضیه که ناآگاهانه تر از آنچه که در کتاب و مقالۀ نامبرده آورده شده است، این است که واقعا صرف نام فامیلی شاملو باعث شده که بعضی ها دلشان بخواهد بنوعی میراثدار موفقیت های ادبی شاملو باشند. من شکی ندارم که شاملو به لحاظ ادبی قله ایست رشک برانگیز و میراثهای گرانقدری را ارزانی خلق فارس کرد و رفت. اما به هنگام مبارزۀ ملی و احقاق حقوق خلقهای ایران، اگر کسانی بخواهند صرف نام فامیلی او که به زعم خودش شرمسار تاریخ هم هست (و اینجا نشان خواهم داد که چنین نیست) او را در ردیف فرزانگان این خلق در میان نامهایی چون حبیب ساهر و بولود قاراچورلو(سهند) بیاورند که نه تنها از ترک بودن خود شرمسار نبودند بلکه عمری را در راه احقاق حقوق ملی خود مبارزه کرده اند اصرار ورزند، باید به نوشته های آنها پاسخ داده شود.

احمد شاملو هرگز خود را ترک معرفی نکرده، همه جا غم زبان فارسی را خورده و در جهت شکوفائی آن تلاش کرده است. روشنفکری است که برای انسان و بقول بعضیها برای انسان آزاد جنگیده است. اما ذهن شاملو نیزچون اکثریت روشنفکران فارس ذهنی است که ایران را در تمامی ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بصورت یکپارچه می بیند. برایش جا افتاده است که همیشه بگوید ملت ایران، فرهنگ ملی، باورهای ملی و الا آخر. اما این ملت، این فرهنگ و این باورهای ملی بی هیچ چرائی ملت، فرهنگ و باور ملت فارس است. در مملکتی که بیش از نصف جمعیت آن ترک است، همسو با پایین ترین قشر پان فارسیسم از جابریت این خلق سخن می گوید و از حمله و ایلغار آنان بر مملکتش شکایت میکند. مملکتی فرضی که هم بسیار وسیع بوده و هم همه جایش فارس نشین و آریائی. ذهن شاملوی شاعر تاریخ و جغرافیای ایران را مخدوش ترسیم می کند و درک دقیقی از تفاوت منافع ملی خلقهای درگیر ندارد. زمانیکه از فرقۀ دمکرات آذربایجان سخن بمیان می آورد سرپوشیده به نفی آن می پردازد. وی در مصاحبه ای که با گزارشگر خبرگزاری تاس در لندن انجام می دهد فعالیتهای جعفر باقروف در رابطه با فرقۀ دمکرات آذربایجان راغم انگیز می خواند، چرا که این فعالیتها می توانست به جدائی آذربایجان از ایران بیانجامد. دقیقآ می خواهم روی این نکته تاکید کنم که شاملو بر اساس انتخابی آگاهانه رو در روی حق تعین سرنوشت خلقهای ایران موضعگیری کرده است و ذهن شاملو نیز تمامیت ارضی ایران را بر حق تعین سرنوشت ترجیح می دهد.

برای ما آذربایجانیها که خواهان حق تعین سرنوشت خلقها هستیم تضعیف دولت مرکزی غنیمتی تاریخی بود. ورود متفقین به ایران و شکست اقتدارآن مرکزی که هیچ حقوقی برای شهروند قائل نیست برای هر فرد روشنفکری فرصت مغتنمی بود که از آن برای روشن کردن مردم به حقوق و تکالیف می شد استفاده کرد. یکی از این حقوق همان حق تعین سرنوشت بود که شاملو خود را رو در روی آن می دید. شاملو نه تنها در آن زمان چنین درکی نداشت، حتی در سال 56_57 که زمان انجام مصاحبه است نیز(و حتی تا زمان مرگش)از کشف تفاوت چشم اندازها و تفاوت منافع ملی خلقهای ایران عاجز ماند. به دیگر کلام به آموخته های مدرسه ای خود وفادار ماند.
در تمام دورۀ فعالیتش یکبار نشد که از حقوق ملی و فرهنگی ملیونها غیر فارس که زبانشان، ادبیاتشان، فرهنگ و هنرشان در جلو چشمش از طرف همان فرهنگ و مدنیت فارسی ای که از آن دفاع می کند به نیزه نشانده شده بود حرفی بمیان بکشد. بعضیها اشعار چاپ شده درنشریۀ خوشه را مثال می آورند، صرفنظر از اینکه نتوانسته ام به این شماره یا شماره های خوشه دست پیدا کنم، آنچه که فهمیده ام تلاشی در جهت جمع آوری نمونه های فولکلوریک و آشنائی با ادبیات خلقهای ایران بوده است. از آنجائی که از دامنۀ این کار هیچ اطلاعی ندارم،هیچ اظهار نظری نیز نمی کنم. نامه ای نیز به سایت رسمی احمد شاملو در این مورد نوشتم که افتخار ندادند جوابمان را بدهند. اما آقای شاملو در سفرش به آمریکا و کانادا از اینکه جمعیتی در خارج از وطن خود نمی توانند فارسی را آنطور که باید و شاید دریابند و بدان سخن بگویند شکوه ها دارد و البته پیشنهادادتی برای مقابله با این اضمهلال ملی و فرهنگی:
«پیشنهادهایی داده ام که حالاش هم در دست اجراست. مثلا چاپ قصه های قدیمی که بدرد بچه ها بخورد و آنها را به حفظ میراث فرهنگی و هویت ملی شان تشویق کند… کاری که نه فقط عالی بلکه یک وظیفۀ اساسی ملی است.»(مصاحبه با مسعود خیام در بوستون آمریکا)شناختنامۀ شاملو صفحۀ697
«می شود یک سازمان غیر انتفاعی فرهنگی به ثبت رساند و این نقود آماده را (منظور پولهایی است که از طرف افراد
حقیقی یا حقوقی برای شروع کار داوطلبانه حاضر به پرداخت هستند) به حساب آن واریز کرد. با اعلام آمادگی برای شروع کار تمام ایرانیان دیگری که زنگ خطر اضمحلال هویت ملی و فرهنگ و زبان زیر گوششان به صدا در آمده به یاری می شتابند.» همانجا صفحۀ 698

آنچه که می خواهم بگویم این نیست که دغدغۀ زبان، فرهنگ و هویت ملی همیشه با شاملو بوده است، می خواهم بگویم که این زبان این فرهنگ و این هویت ملی دقیقا همان زبان، فرهنگ و هویتی است که با به قدرت رسیدن رضا خان پهلوی خواسته اند بصورت سیستماتیک زورچپان خلقهای ساکن ایران بکنند و آقای شاملو نتوانست خود را از جو مسمومی که قدرت سیاسی زمانش تهیه دیده بود پا فراتر بگذارد. آقای شاملو هم در همان حد و اندازه های تعریف شده از سوی قدرت سیاسی محدود ماند: کشور واحد، ملت واحد، زبان واحد. فقط چنین تصوری از ایران می تواند آقای شاملو را به این نتیجه برساند که ترکها و عربها بر مملکتش تاخته اند و دار و ندار آن را به یغما برده اند، اما فارسها بر این مملکت نتاخته اند و در واقع تاختن قومی بر مملکت خودش بی معناست چرا که ذهن شاملو بر این باور است که ایران ازهمان ازل و ابد از آن فارسها بوده و هست، تاجدار و بی تاجش نه بر این مملکت تاخته اند و نه چیزی از آن به یغما برده اند.
.
اما یک نکتۀ خیلی مهم:
به هیچ وجه نمی خواهم بگویم که آقای شاملو به شاهان ساسانی یا هخامنشی عشق و علاقه ای داشته است، بلکه می خواهم توضیح بدهم که چرا آقای شاملو در لیست سیاهی که نمی خواسته نامشان را بداند، نمی توانسته از کورش و داریوش و مثلا کریمخان زند نیز نامی ببرد.
اکنون آقای شاملو در گذشته است با بیش از پنجاه سال کار ادبی و کارنامه ای که حتی یک سطر ترکی در آن نیست مگر برای تمسخر و تحقیر. این سخنم را کسانی دشنام به شاملو محسوب خواهند کرد اما آنانکه با کارنامۀ ادبی شاملو آشنا هستند اعتراف خواهند کرد که تاریخ ترکها در کارنامۀ شاملو تحقیر شده و موضوع تمسخر واقع شده است. نگاه کنید به کتاب کوچه زیر لغت ترک که هر چه بد و بیراه، هرچه توهین و تحقیر از تاریخ نگارانی چون خودش پیدا کرده بار ما کرده است. نگاه کنید به «آفرینش»طرح روی جلد مدایح بی صله چاپ تهران نشر زمانه 1378 در همان کتاب نگاه کنید، به شعر نمی خواستم نام چنگیز را بدانم. چنگیز، نادر، محمد خواجه و تیمور لنگ… نامی از کریم خان زند نیست، نامی از کوروش، داریوش و خسرو پرویز نیست. هر چه هست تمام خفت دهندگان تاریخ ایران، این ترکها هستند. به شعر جخ امروز از مادر نزاده ام نگاه کنید، ترک و عرب را ببینید که مملکت فرضی او را زیر تاخت و تاز قرار داده اند. این مملکت اگر ایران است، همانقدر که مال شاملو است مال ترک و عرب هم هست و اگر ترک و عرب بر آن تاخته اند، پارس آریائی هم بر آن تاخته است. تاریخ ما بی شک دوباره نوشته خواهد شد، هر چند که در همین تاریخهای مجعول هم کم نیست نکاتی که دم خروس قسم حضرت عباس این از ما بهتران را باطل میکند. نگاه کنید به سفر نامۀ مثلا طنز ایشان که سراپا تمسخر زبان ترکی است. واقعا چه تفاوتی است میان این نوع نگرش به زبان ترکی با آنچه که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی از زبان مثلا هنرپیشه های رنگ وا رنگ می شنویم؟ تفاوت نگرش یک روشنفکر فرهیخته به مقولۀ «زبان مادری یک ملت» با یک شبه روشنفکر در کجاست؟ شاملو بعنوان یک شاعر منسوبیت به خانواده ای را شرمساری خود میداند که بر اساس مدارک کاملا مستند ابداع خط نستعلیق شکسته هنر دست فرزندان این خانوادۀ هنرپرور است1. آنچه باعث شرمساری شاملو می شده، نه عملکرد تاریخی خانوادۀ شاملو، بلکه فشار سیاسی اجتماعی دوره ای است که اقرار به ترک بودن اقرار به عداوت با حاکمیت محسوب می شده است. موضعگیری شاملو در این شعر نیز یک موضعگیری کاملا سیاسی است.
.
نکتۀ آخر
به شاملوی شاعرارزش ویژه ای قائلم، چون شعر فارسی را کم و بیش می شناسم و جایگاه او را در این میان بسیار رفیع میبینم. اما به شاملو همچون شخصیتی همه جانبه نمی نگرم و دیگر بار اذعان می کنم که او با همۀ آگاهیش در مورد مسئلۀ ملی، دربارۀ احقاق حقوق خلقهای ایران سکوت اختیار کرد، آگاهانه یا غیر آگاهانه بر این نکته اصرار داشت که ایران سرزمین آریائی هاست، عرب و ترک متجاوزند و چپاولگر. او در مورد مسئلۀ ملی چه با ادعاهایش چه با سکوتش همساز با مرکزیت مرتجع ایران شاهی و شیخی بود.
من بر این باور هستم که شاملو بزرگترین سمبول آسیمیلاسیون در ایران است. اضمحلال ملل غیر فارس در ملت فارس، تا جائی که هر کجا صحبت از ترک در اشعار و نوشته هایش پیش آمده یا آشکارا یا به کنایه به تحقیر و تمسخر آن انجامیده است. این شما و این شناخنتنامۀ شاملو که در زمان حیاتش تدوین شده و خود آن را امضا کرده است.
.
هادی قاراچای 04.02.2008
.
_________________
.
1″ مرتضی قلی سلطان شاملو» نوشتۀ محقق ارجمند آقای محمد علی حسینی.
ادبیات قزئتی 28 دئکابر 2007 شمارۀ 51 و 52


قایناق: بایقوش سیته‌سی

Advertisements

5 دیدگاه »

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

  1. سلام. بئله بئيين قاريشيقليقلاريندان چوخ اولار. من سيزه باشقا بير اٶرنه ك وئريم: بايقوش سايتينين اٶزونده ليبئرال بير پان ايرانيستي (مرتضي نگاهي) عليرضا صرافي ايله بير يئرده آزربايجان ادبيياتي تمثيلچيسي اولاراق گٶسته ريلير. ائله بير شخصي كه عٶمرونده تك بير سطير توركجه دوزگون اولاراق يازماييبدير، هله اونون آچيقچا ايران ميللتي، قوم …فيلان كيمي پان ايرانيست گٶروشلرينه هئچ توخونمورام. بئله شخصلري آزربايجان و تورك خالقينين ده يه رلري كيمي گٶسته ره نلر، اٶزلري غفلت ايچينده ايكن، باشقالاريني دا آلداتيرلار، بيله ره ك يا دا بيلمه يه ره ك…بونون قاباغيني آلماق اوچون منجه، بير نفرين تورك اولوب اولماماسيني، دٶرد جهتدن تبار، زبان مادري، فرهنگ و ملي تعيين ائتمه ليييك. مثلن شاملو تركي تباري دير، آنجاق ترك زباني، فرهنگي و ملي دئييلدير. اٶته ياندان مانقورتلارين چوخو ايسه ترك تباري و زباني اولسالار دا تورك فرهنگي و ملي دئييلديرلر….

  2. salam yolono zo gozlayiradakhliyollar hardasan

  3. […] گونده‌لینک-لینک‌یوردو بويالار ايچينده ياشيلی سئويردیهنوز تعداد زيادي موميايي نمكي در معدن نمك چهره‌آباد زنجان مدفون مانده‌انددرباره شاملو / هادی قاراچای-شاملو بزرگترین سمبول آسیمیلاسیون در ایران استمهندس، رياضي دان و دانشمند برجسته جهان پروفسور لطفی زادهسئوگیلیلر گونوزنجان‌دا قار آدامی فئستیوالیاشاره ای به تاریخ دیرین ترکان ایرانوب سایت اختصاصی شهرستان خدابندهبیجار آذربایجان – اروميه در انتظار سرنوشتي هما‌‌نند قره باغ ، كركوك ، ايروان و فلسطينآذربايجان ملك توران – اروميه در انتظار سرنوشتي هما‌‌نند قره باغ ، كركوك ، ايروان و فلسطين […]

  4. سلام
    من بيلميرم سنين نه اندازه تاريخدن خبرين وار اما گورورم كي هيچ بير زاد پيشه وريه گوره و آذربايجانين ديموكرات جونبوشونا گوره بيلميسن.
    پيشه وري هيچ زامان ايراني آييرماق و ايليشيغيني كسماق ئوچون چاليشمادي. او ايراندا فدراليسم ئوچون چاليشيردي.
    بلكي كوردلرين آذربايجان حركتينه يارديملارندان خبرين يوخمو؟ منيم بو قونودا تصويري مدركيم وار.
    سنين گيمي آيريليق ايستينلري هيچ زامان و هيچ دوغرو سوزولن آنلاشديرماق اولماز. سيز و سيزين تلويزيانيز آمريكانين و بويوك قودرتلرين ال اويناقي اولموسوز.
    من آذربايجاني فدرال ايراندا ايستيرم. اونون آيريلماقيني گورا آپاراجاقلار. هله ايشيميز وار شيمالي آذربايجانيدا ايرانا قايتاراجاغيز. جونبوشلر ايشدن ال چكمييبلر.
    شاعيرلره و تاريخين بويوك اينسانلارينا توهين ائتمك سيزين گيمي آداملارين ايش پئشه سي دير. سيزي قيناماق اولماز، سيزين قافازي يالنيش و يالان سوزلرين دولدوروبلار.
    ياشاسين ديرلي ئولكه ميز آذربايجان
    ياشاسين گوزل ايران
    كور اولسون بو خالقين دوشمانلاري

  5. هادی قاراچای
    سیزدن چوخ ممنونام کی بیزیم عوام میللتی آگاه الیسیز
    بعضی عوام انسانلار اوشاقلیخدان اورگشدیخلاریلا ایستیر اوله
    ایستمیر تازا بیر شیلر اورگشه.آگاه اولا
    آقای بابک پرهام .سندن اوتانیرام کی ادین بابک دی
    خواهیش الیرم گت بیراز آگاه اول
    یاشاسین آذربایجان
    فقط آذربایجان


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: